تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
وممكن است تعميم در أنواع مقسم به قاعدهء ديگر كه نزد بعضي از اصوليين مطّرد است وآن عبارت است از استعمال لفظ در أزيد از معنى واحد هرگاه جمع فيما بين آنها ممكن باشد . پس نظر به قاعدهء مذكوره مىگوييم كه لفظ « مسأله » مشترك است فيما بين سؤال الملائكة وسؤال الجن وسؤال الانس ، وشكى نيست كه سؤال ملائكة بنا بر تجرد آنها از جنس سؤال غير خود نيست ، پس لفظ مزبور مشترك است فيما بين معاني متباينهء متكاثرهء ممكنة الجمع ، وجايز است بنا بر قول اين بعض ارادهء همهء آنها در استعمال واحد وهو المطلوب . نمايش دوم : مكروه است به كراهت مغلّظهء مشدّده سؤال نمودن از مردم ، وعقلًا وشرعاً احتراز از آن لازم است . اما أول : به واسطهء آن كه سؤال ، صاحب خود را در نظر مردم خار وبىاعتبار مىگرداند وهر چه باعث خفت وخارى وذلت وبىاعتبارى شخص مىگردد ، اجتناب از آن لازم است . واما دويم : به جهت ورود اخبار بسيار وأحاديث بىشمار از طريق أهل بيت أطهار - عليهم صلوات اللَّه الملك الغفار - بر منع از آن ؛ قال الصادق عليه السلام : إيَّاكُمْ وَسُؤَالَ النَّاسِ ؛ فَإنَّهُ ذُلٌّ فِي الدُّنْيَا ، وفَقْرٌ تَتَعَجَّلُونَهُ ، وَحِسَابٌ طَوِيلٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ « 1 » . يعنى زنهار كه چيزى از مردمان مطلبيد كه طلب ، سبب مذلت وخوارى است در دار دنيا وفقرى است كه خود را به آن مبتلا مىكنيد به دست خود وحساب دراز خواهد بود در روز قيامت . ومروى است كه لقمان به پسرش گفت كه : اى فرزند ! صبر را كه تلخ است چشيده‌ام وپوست درختان تلخ مزه را خورده‌ام ، نيافته‌ام چيزى كه از فقر تلخ‌تر باشد . پس اگر روزى به آن مبتلا شوى ، زنهار كه آن را به كسى اظهار مكنى كه ايشان تو را خوار مىكنند ونزد ايشان بىاعتبار مىشوى ونفعي به تو نمىتوانند رسانيد . رو به كسى كن كه فقر را داده است ، أو را برطرف مىتواند كرد . كه از أو سؤال كرد كه نداد ؟
هامش
( 1 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 70 باب فضل الصدقة ، ح 1756 .
ميراث حديث شيعه — صفحة 255 | مهدى مهريزى / على صدرائى خوئى