خداوندا ! بعيدى از زمان است * كه در اين مسجدم دايم مكان است
ز ما ومن به كلى دور گشتم * به طفلان طفل سان محشور گشتم
به روى بوريا عمرى نشستم * بدينسان نفس را در هم شكستم
هواي سروري كردم ز سر دور * نگرديدم به اسم فضل مغرور
فضيلت را ز خود مسلوب كردم * تجاهل كردم وبس خوب كردم
چه زحمتها كز اين خصلت كشيدم * چه حرف سخت كز مردم شنيدم
به اميدى كه اميدم برآرى * از اين گرداب غم جانم در آرى
خداوندا ! تو اميدم روا كن * مرا از حبس اين زندان رها كن
كه ديگر طاقت دورى ندارم * پس از اين تاب مهجورى ندارم
تو مىدانى كه از دورى به جانم * بيامرز وببر از اين جهانم
وگر اين هم صلاح من ندانى * كز اين گرداب ، جانم وا رهانى
پس اينك قوّت صبري عطا كن * مرا از قيد بىصبرى رها كن
بلا رو گر كند سويم ز هر سوى * بده صبري كه آرم سوى آن روى
بلا گر بر سرم بارد چو باران * كنم صبر ونگردم زان گريزان
اگر شمشير بر فرقم زند دوست * ببوسم دست أو كاين بخشش اوست
جدا سازد اگر وى بند بندم * ز روى خوشهها بر خود بخندم
كه اين مسكين نوازىهاى يار است * تلطفهاى آن سيمين عذار است
وگر در نزد مردم خار گردم * قرين بهجت بسيار گردم
كه اين ذلت مرا بهتر ز عزت * كه از بعدش بود بهرم مذلت
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَ لُكَ مِنْ مَسائِلِكَ بِأَحَبِّها إِلَيْكَ ، وَكُلُّ مَسائِلِكَ إِلَيْكَ حَبِيبَةٌ ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَسائِلِكَ كُلِّها .
اى خداوند حميد ومجيد ! واى پروردگار هر سياه وسفيد ! اى خالق يكتا ! واى رازق بىهمتا ! به درستى كه اين بندهء گمنام واين أقل أنام ، درخواست مىنمايم از تو - اى ملك علام - به حق درخواستهاى درخواست كنندگان از تو به دوستترين درخواستهاى ايشان به سوى تو ومحبوبترين سؤالهاى ايشان در نزد تو
و