نمودم وچه درهاى معصيت ونافرمانى كه بر روى خود گشودم ! وتو به لطف ومرحمت خود ستر نمودى وبه بدى آن مرا رسوا نفرمودى ،
اللَّهُمَّ مَوْلَايَ كَمْ مِنْ قَبِيحٍ سَتَرْتَهُ ، وَكَمْ مِنْ فَادِحٍ مِنَ الْبَلَاءِ أَقَلْتَهُ ، وَكَمْ مِنْ عِثَارٍ وَقَيْتَهُ ، وَكَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَهُ ، وَكَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِيلٍ لَسْتُ أَهْلًا لَهُ نَشَرْتَهُ ، فَلَكَ الحَمْدُ عَلَيَّ فِي جَمِيعِ ذلِكَ ، وَلَا حُجَّةَ لِي فِيما جَرى عَلَيَّ فِيهِ قَضَاؤُكَ « 1 » .
رباعي
منّت خداى را كه به هر جاى حاضر است * بىديده سوى نيك وبد خلق ناظر است
بيند گناه بنده واز لطف ومرحمت * بر بندهء ضعيف گنهكار ساتر است
الهى ! به حق فضل عميم وفيض قديمت كه بر اين بندهء مسكين رحمت كن وبر اين عبد مستكين عنايت فرما .
زان كه گر خارم ز گلزار توام * بندهء شرمندهء زار توام
گر گناهم بىحد وپايان بود * مستحق لطف بسيار توام
فصل پانزدهم : در شرح فقرهء پانزدهم از دعاى شريف است
وآن مشتمل است بر يك آغاز ، ودو نمايش ، ويك انجام :
آغاز
الهى ! سينهاى ده همچو مجمر * درون وى دلى مانند اخگر
ز مهرت آتشش را شعلهور كن * جهان را از تَف أو پر شرر كن
بگير اين مُهر ، يكدم از زبانم * كه من از خامشى افسرده جانم
خموشى از صفات مردگان است * سكوت از شيوهء افسردگان است
زبان دارم چرا خاموش باشم * نيم مست از چه رو مدهوش باشم
سخن بي پرده مىگويم چه تشويش * كه اندر پرده گويم مطلب خويش
هامش
( 1 ) . فرازى از دعاى معروف كميل است كه اميرمؤمنان عليه السلام به صحابي خويش كميل بن زياد نخعى آموخت .