اى خداوند مهر وماه ! واى برافرازندهء اين نيلوفرى خرگاه ! اى پروردگار خبير ولطيف ! واى آفرينندهء قوى وضعيف ! اى نگارندهء نقوش دلايل توحيد در ألواح أنفس وآفاق ! واى مسلَّم به يگانگى در نزد أصحاب خلاف وأرباب وفاق ! به درستى كه اين بندهء مسكين واين عبد مستكين سؤال مىنمايم تو را - اى مولاي كريم واى آقاى « 1 » رحيم - به حق قول صواب ولطيفهء خطاب تو ، كه عوالم قلوب أولى الألباب [ را ] مانند آفتاب جهانتاب روشنى بخشيده ، ومجامع مسامع أولى العرفان را چون اختر درخشان وماه تابان نوراني گردانيده ، يا سؤال نمايندهام تو را به حق مظهر كلمات ومنظر آيات تو ، به راضىترين آن مظاهر ، وخوشنودترين آن مناظر مصنوعهء تو از تو ، وحال آن كه كل مظاهر كلمات ومناظر آيات تو از تو راضى وخوشنودند . خداوندا ! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به حق هر مظهر كلام وهر منظر انعام تو كه از جملهء آنهاست مظهر أتم ومظهر اسم أعظم ، صفى اللَّه حبيب اللَّه شفيع المذنبين خاتم النبيين ، بشير ونذير مكرَّم ، رؤوف رحيم معظَّم ، عالية الغايات نهاية النهايات ، سيد امين فيض العالمين ، أبو المكارم والفضايل والنصر والظفر ، محمد بن عبداللَّه صلى الله عليه وآله .
لمؤلفه
آن كه عالم چو جسم [ و ] أو جاناست * علت ارتباط أركان است
مظهر فيض خالق يكتا * مورد التفات يزدان است
سيد كاينات وختم رسل * صاحب فضل وجود [ و ] احسان است
هم طبيب خداى لم يزل است * هم شفيع گناهكاران است
نرسد خود به غور مدحت أو * جبرئيلش اگر ثنا خوان است
تزيين أول : ممكن است كه مراد به قول مضاف به سوى ضمير خطاب در اين فقرهء شريفه همان معنى بوده باشد كه در كلمه اراده شده است در فقرهء سابعه ؛ ومؤيّد اين معنى است اتصاف قول مزبور به لفظ « أرضاه » كه اسم تفضيل است بنا بر عدم بدليت چنانچه در فقرهء متلوّه معلوم گرديد ، وبنابراين اين فقرهء ، فقرهء مؤكّده از براي
هامش
( 1 ) . خ . ل : سيد .