به اين علم قليل اين پر دلى چيست * دلى از لاف دانش ممتلى چيست
خداوندا ! به عجزم راهبر كن * غرور دانشم را بىسپر كن
دلى ده محرم راز الهى * زبان شكر باش بي گناهى
كز آن جز رفع خود بيني نيايد * وز اين جز عجز ومسكينى نبايد
طلب
الهى ! حمدى كه در خور جلال تو باشد صدورش از أمثال اين فقير مشكل « 1 » است ، وثنايى كه قابل جمال تو باشد ظهورش از مانند اين حقير بىحاصل است « 2 » ؛ چه ثنايى شايسته را بايستگى بايد وستايش بايسته را شايستگى بايد ، ومن نه شايستهام ونه بايسته ونه بايستهام ونه شايسته .
الهى ! اگر چه قابل ثناى اختياري نيستم ، شايسته ستايش اضطراري هستم ؛ چه از آن راهى كه مخلوق توام حالم اظهاركنندهء كمال قدرت واختيار تو هست ، واز آن جهتي كه مصنوع توام ، شخصم بياننمايندهء عظمت واقتدار تو مىباشد . الهى ! اگر بدم از آن رو كه تربيت يافتهء احسان توام نيكم ، واگر دورم از آن راه كه پروردهء امتنان توام نزديك .
الهى ! عمرى به سر آمد ودر گلستان عبادت ، گل طاعتي نچيدم ، وروزگارى به پايان رسيد ودر بوستان فراغت به ثمر عبادتي نرسيدم . اكنون كه موى شبرنگم در غفلت سفيد شد ، رو به درگاه پروردگارىات آوردم وبر گذشته نادم وپشيمان گرديده ، به بارگاه غفارىات دست تضرع درآوردهام .
إلهي ! مَن لي غَيْرُكَ أسْألُهُ كَشْفَ ضُرّي وَالنَّظَرَ فِي أمري غَيرَ قَبُولِكَ عُذري وإدخَالِكَ إيّايَ فِي سَعَةٍ مِنْ رَحْمَتِكَ .
هامش
( 1 ) . خ . ل : محال .
( 2 ) . خ . ل : در نهايت اشكال .