براي ايمنى روز واپسين ز عقوبت * قرين به آه شبانگاه ، نالهء سحرى كن
شبيه حالت خود را اگر مشاهده خواهى * به وقت مرگ ز عبرت نظر به محتضرى كن
براي ديدن ماتمسراى خود دو سه روز [ ى ] * مقام بر سر ماتمسراى نوحهگرى كن
به خاك خويش پس از خويش خواهى ار تو گذشتن * به سوى خاك رفيقان خويشتن گذرى كن
چگونه ناله كند روزگار با تو پس از تو * دمى نگه به كف پاى كوزه گرى كن
ز فصل ووصل تن خويشتن به مزرع گيتى * نظر به جانب تخم وشيار برزگرى كن
به تنگناى لحد در قفس وجود عزيزت * قياس بر تن مرغ شكسته بال وپرى كن
به زارى دل مسكين ز ديده قطرهء اشكى * نجات خويش ز يزدان طلب به چشم ترى كن
بنال بر در درگاه پادشاه سلاطين * بيان مطلب خود را به عرض مختصرى كن
بخوان به عجز ، خداوند خويش را « 1 » گه وبىگه * كه اى خداى ! ترحم به حال منتظرى كن
بزرگوار خدايا ! به لطف ومرحمت خود * به سوى بندهء مسكين خويشتن نظري كن
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَ لُكَ مِنْ قَوْ لِكَ بِأَرْضاهُ ، وَكُلُّ قَوْ لِكَ رَضِيٌّ ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَ لُكَ بِقَوْ لِكَ كُلِّهِ .
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى : + / كه .