پس مناسب اين است كه در اين مقام گفته شود كه : مراد به معرفت وشناسايى حق - جل وعلا - اطلاع بر صفات جلالي وجمالى اوست كه عبارت از دانستن صفات ثبوتي وسلبى باشد به قدر وسع وطاقت انساني ، وآگاهى بردن به كنه وحقيقت ذات مقدس الهى ، بلكه به كنه صفات أو نيز امرى است كه أيادي ادراك ملائكهء مقرّبين وانامل فكرت انبياى مرسلين از رسيدن به كنگرهء درك آن به كوتاهى اعتراف دارند ، چه جاى نظر انسان از بنى نوع انسان .
وكافى است شاهد بر اين معنى كلام بلاغت انتظام خلاصهء أنام - عليه وآله شرائف التحية والسلام - كه در مقام اعتراف به عجز وانكسار بر زبان معجز بيان جارى ساختهاند كه :
مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِك ،
يعنى نشناختيم ذات مقدس تو را چنانچه حقّ شناسايى توست ، يعنى به كنه وحقيقت آن نرسيديم « 1 » .
ودر حديث وارد است كه :
إنَّ اللَّهَ تَعالى احْتَجَبَ عَنِ الْعُقُولِ كَمَا احْتَجَبَ عَنِ الأَبْصَارِ ،
به درستى كه حضرت عزّت ، پنهان است از نظر دانش عقول ، هم چنان كه از ديدهء ظاهر پنهان است . وچنانچه به چشم سر مشاهدهء حال أو ممكن نيست ، به ديدهء عقل نيز به كنه حقيقت آن نمىتوان رسيد .
پس التفات نبايد كرد به كلام جمعى كه از غايت جهل وضلالت دعوى رسيدن به آن مىنمايند وگمان مىبرند كه وصول به آن سعادت در مرتبهء امكان است ، بلكه سزاوار آن است كه خاك انكار در دهانشان ريزى وگمان مذكوره [ را ] مصداق
« إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ »
« 2 » دانسته محض كذب وافتراى وعين ضلالت وغواى شناسى .
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخهء روضاتى - ظاهراً به دستخطّ مؤلف - چنين مندرج است : چون علم بارى از صفات ذات اوست ودانستى كه صفات ذاتيهء أو عين ذات اوست ، پس چنانچه حقيقت وكنه ذات أو بر ما مخفى است ومحال است كه ادراك ما به آن راه يابد ، همچنين محال است كه حقيقت علم يا ساير صفات ذاتيهء أو را بدانيم ، واين كه بر ما لازم است تحصيل معرفت خدا وصفات أو ، مراد به معرفت وشناسايى حق - جل وعلا - اطلاع بر صفات جلاليه وجماليهء اوست كه عبارت از دانستن صفات ثبوتية وسلبيه باشد . حاصل آن كه تكلّم در كنه وحقيقت علم بارى بىحاصل است . « لمؤلفه الفقير عفي عنه » .
( 2 ) . سورهء حجرات ، آيهء 12 .