نظم
آنچه پيش تو غير از آن ره نيست * غايت فهم توست اللَّه نيست
* * *
گفتم همه ملك حُسن ، سرمايهء توست * خورشيد فلك چو ذره در سايهء توست
گفتا غلطى ز ما نشان نتوان يافت * از ما تو هر آنچه ديدهاى پايهء توست
چنانچه كلام بلاغت نظام حضرت امام محمد باقر عليه السلام اشعار تمام به آن دارد كه فرمودهاند :
كُلُّ مَا مَيَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِكُمْ فِي أدَقِّ مَعَانِيهِ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُكُمْ مَرْدُودٌ إلَيْكُم ، وَلَعَلَّ النَّمْلَ الصِّغارَ تَتَوَهَّمُ أنَّ للَّهِ تَعالى زَبَانِيَتَيْنِ ؛ « 1 » فَإنَّ ذلِكَ كَمَالُهَا ، وَتَتَوَهَّم أنَّ عَدَمَهَا نُقْصَانٌ لِمَنْ لا يَتَّصِفُ بِها « 2 » ، وَهكذا حالُ الْعُقَلاءِ فِيما يَصِفُونَ اللَّهَ تَعالى بِهِ « 3 » .
خلاصهء مضمون حقيقت انتظام آن كه هر يك از صفات كمال كه توهّم تميز آن كردهايد ودر نهايت دقت معنى دانسته ، بهترين صفاتش پنداريد ، مخلوقى است مثل شما كه دست صنعت أو را آفريده وچون در حسن نسبت آنچه پروردگار قياس به خود كردهايد سزاوار نيست كه همان شما به آن متصف باشيد ، وبسا باشد كه موران ريزه هر گاه در مقام شناسايى حق درآيند ، گمان برند كه پروردگار ايشان را دو شاخ است از شاخهاى ايشان بهتر ؛ چه كمال خود را در آن ديدهاند ونقص خود را در نداشتن آن دانسته .
پس معلوم شد كه بر اين قياس است أهل عقل وأرباب دانش در اتصاف پروردگار خود به صفاتى كه صفات كمالش مىدانند ، واز آنچه مذكور شد استنباط مَثَلى نمودهاند ، در ضمن توحيد ثاني « 4 » رحمه الله به نظم آورده :
هامش
( 1 ) . در أصل : زبانتين . متن موافق با مصدر ونسخهء روضاتى است .
( 2 ) . در نسخهء خطى : بهما .
( 3 ) . بحار الأنوار ، ج 66 ، ص 292 ، باب 37 ؛ در إرشاد القلوب ، ج 1 ، ص 171 ، باب 50 نيز بدين مضمون اشاره شده است .
( 4 ) . در نسخه اين چنين است وظاهراً « سنايى » صحيح باشد .