الهى ! تويى آن خداوند پاك * كه از امر تو گُل برآيد « 1 » ز خاك
گل سرخ ، شمع گلستان شود * ز گلها گلستان چراغان شود
كنى « 2 » محو سيماى گل ، عندليب * به نحوى كه وى را نماند شكيب
چو آتش به أمرت شود جفت آب * ز آب وز آتش درآيد گلاب
چو اطلس به مخمل ملاصق كنى * در ودشت پر از شقايق كنى
برون آورى آب سبزى ز گِل * به بالاى أو آتشى مشتعل
چه صنع است وحكمت زهى كردگار * كه بر آب وآتش كند برقرار
به بندى ويك قطعهاى از زمين * هزاران سراپردهء آتشين
ز گِل گُل « 3 » ، ز خون مشكِ ازفر كند « 4 » * زمين وزمان را معطر كند « 5 »
كند جزو جزوِ زمين رنگ رنگ * ز رنگى كند « 6 » شهد ورنگى شرنگ
تبارك زهى خالق بىمثال * خداوند فرمانده لا يزال
مر أو « 7 » كز مشيّت ، مر أو « 8 » كز قضا * پديدار بنموده « 9 » ارض وسما
در اين يك نبات ودر آن يك بنات * گرفته به حكم مطاعش « 10 » ثبات
الهى ! چو خلّاق دانا تويى * خداوند حىّ توانا تويى
بكن رحم بر من كه شرمندهام * تو پروردگارى ومن بندهام
ندارم بجز رحمت تو اميد * الهى ! اميدم مكن نااميد
كه گر خارم از گلسِتان توام * وگر مجرم از دوستان توام
هامش
( 1 ) . خ . ل : بِرويد .
( 2 ) . خ . ل : گهى ، شايد هم « كسى » خوانده شود .
( 3 ) . خ . ل : كنى .
( 4 ) . خ . ل : كنى .
( 5 ) . خ . ل : كنى .
( 6 ) . خ . ل : كنى .
( 7 ) . خ . ل : تويى .
( 8 ) . خ . ل : تويى .
( 9 ) . خ . ل : بنمودى .
( 10 ) . خ . ل : ثبات .