تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
الهى ! تويى آن خداوند پاك * كه از امر تو گُل برآيد « 1 » ز خاك گل سرخ ، شمع گلستان شود * ز گل‌ها گلستان چراغان شود كنى « 2 » محو سيماى گل ، عندليب * به نحوى كه وى را نماند شكيب چو آتش به أمرت شود جفت آب * ز آب وز آتش درآيد گلاب چو اطلس به مخمل ملاصق كنى * در ودشت پر از شقايق كنى برون آورى آب سبزى ز گِل * به بالاى أو آتشى مشتعل چه صنع است وحكمت زهى كردگار * كه بر آب وآتش كند برقرار به بندى ويك قطعه‌اى از زمين * هزاران سراپردهء آتشين ز گِل گُل « 3 » ، ز خون مشكِ ازفر كند « 4 » * زمين وزمان را معطر كند « 5 » كند جزو جزوِ زمين رنگ رنگ * ز رنگى كند « 6 » شهد ورنگى شرنگ تبارك زهى خالق بىمثال * خداوند فرمانده لا يزال مر أو « 7 » كز مشيّت ، مر أو « 8 » كز قضا * پديدار بنموده « 9 » ارض وسما در اين يك نبات ودر آن يك بنات * گرفته به حكم مطاعش « 10 » ثبات الهى ! چو خلّاق دانا تويى * خداوند حىّ توانا تويى بكن رحم بر من كه شرمنده‌ام * تو پروردگارى ومن بنده‌ام ندارم بجز رحمت تو اميد * الهى ! اميدم مكن نااميد كه گر خارم از گلسِتان توام * وگر مجرم از دوستان توام
هامش
( 1 ) . خ . ل : بِرويد . ( 2 ) . خ . ل : گهى ، شايد هم « كسى » خوانده شود . ( 3 ) . خ . ل : كنى . ( 4 ) . خ . ل : كنى . ( 5 ) . خ . ل : كنى . ( 6 ) . خ . ل : كنى . ( 7 ) . خ . ل : تويى . ( 8 ) . خ . ل : تويى . ( 9 ) . خ . ل : بنمودى . ( 10 ) . خ . ل : ثبات .