خصم غالب شود ، لباس أو را از نعش أو بربايد . وپادشاهان را عزيز گويند از راه غلبهاى كه بر رعيت دارند ، وبر اين معنى است قول برادران يوسف كه :
« يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ »
« 1 » ونيز عزيز بر كسى اطلاق كنند كه معادل وى چيزى نبوده باشد . بعضي از أكابر ذكر نمودهاند كه هر روز بعد از طلوع فجر نود ونه بار گفتن اين اسم براي اطلاع بر اسرار علم كيميا وسيميا نافع است ، وهر كه هر روز چهل بار بگويد ، دولت عظيم يابد . عدد كبيرش نود وچهار ، وسيطش سيزده وصغير آن چهار است .
عزيزا ! عزتي بر ما ببخشاى * دل ما را ز لطف خويش بگشاى
ز قيد بستگى ، وارستگى بخش * پس از وارستگى بايستگى بخش
بكن وارستهام از قيد اغيار * مده غير خودت را در دلم بار
درِ آمد شدن بر غير بر بند * مكان خود به دست غير مپسند
در آن قصرى كه باشد در خور شاه * ستم باشد گدا در وى كند جاه
بده چشمى بر اين حيران مضطر * كه غير از تو نبيند چيز ديگر
به يك ديدن مرا پاينده مىدار * به وحدت بيني خود زنده مىدار
چنان در كار خويشم ساز بينا * كه ميلم منقطع گردد ز دنيا
ز دنيا وز اهلش كن مرا دور * از اين دل مردگانم ساز مهجور
مرا اين جايگه گويى مزار است * بهگورستان شب وروزم گذار « 2 » است
ز تنهايى در اين غربت به جانم * به جان از صحبت دل مردگانم
همه در لجّهء دنيا غريقاند * توان كي گفت كاين مردم رفيقاند
نديدم در همه عالم رفيقي * نديدم در همه دنيا شفيقى
به غير از چندى از ياران يكدل * كه از بعضي مرا دور است منزل
ندارم گر بميرم از جدايى * جز ايشان با كسى من آشنايى
هامش
( 1 ) . سورهء يوسف ، آيهء 88 .
( 2 ) . خ . ل : قرار .