وز ره فضل خويشتن گردى * دستگير من ضعيف البال
كه ندارم به غير تو اميد * جز رضاى تو نيستم آمال
خاصه آندم كه خاك من گردد * در كف پاى مردمان پامال
محو گردد نشان هستى من * در نيايم به هيچ فكر وخيال
نشود صحبتي ز من مذكور * پيش ياران خويش وأهل عيال
باد خاكم به برّ وبحر برد * از دهادم بيفكند به جبال
نه لحد برقرار ونه ملحود * نه تصور به جا ونه تمثال
نه علامت به جا ونه معلوم * نه مماثل به جا ونه أمثال
همرهان جمله همچو من خاموش * نه سخن بر زبان نه قيل ونه قال
جمله از جملهء فراموشان * نام ما محو از زبان رجال
دست ما دست كوزهگر كه از آن * دسته سازد براي تنگ سفال
هر يكى با قرين خود مقرون * گشته مرهون جملهء اعمال
أحدا سرمدا خداوندا * صمدا سيّدا لك الاجلال
كيست آن روز غير تو كه كند * رحم بر اين قرين رنج وملال
كيست آن روز غير تو كه كند * چارهاى بهر من در آن أحوال
گر تو بخشي به من زهى طالع * گر تو احسان كنى زهى اقبال
نيستم نا اميد از فضلت * اى تو مقصود وغايت آمال
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَ لُكَ مِنْ كَلِماتِكَ بِأَ تَمِّها وَكُلُّ كَلِماتِكَ تامَّةٌ ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَ لُكَ بِكَلِماتِكَ كُلِّها .
خداوندا ! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به حقّ نورهاى تابان وستارگان درخشان ، كه زمين وآسمان به پرتو ايشان روشن وپيدا ، وبه شعاع آنها ظاهر وهويدا است ، يعنى أنوار تابندهء وجودات فائضة البركات كثيرة الثمرات ائمّهء طاهرين وپيشوايان دين ومقربان درگاه رب العالمين وشفيعان مذنبين وپناهان مؤمنين - صلوات اللَّه وسلامه عليهم أجمعين إلى يوم الدين - ، به حق آن كس از ايشان كه مسلم است نزد سايرين در تمامتر بودن از باقين . يا سؤال مىكنم تو را - اى خداوند جهان آفرين - در حالتي كه روى كنندهام به سوى مأمول خويش به واسطهء فرد اتمّ
و