دلم از فرقت ياران نه چنان گشته حزين * كه توانم غم دل باز بگويم به كسى
سير گلشن به تو خوش اى نفس صبح كه من * نه هوايى به دلم ماند ونه در سر هوسى
نظري كن به من غمزدهء زار ومكن * شكوه از جاى « 1 » خود اى مرغ كه اندر قفسى
تو اگر ناله كنى داد رسى هست تو را * من گرفتارم « 2 » وبهرم نبود دادرسى
قدسيان را اثر نالهء من كرده ملول * نافتاده به دل چرخ ز آهم قبسى
اى خدا ! بندهء شرمندهء غمگين تو را * هست از حضرت خلّاق جهان ملتمسى
كه ببخشى به من از فضل خود واز غم خود * وارهانى دل مجروح مرا يك نفسي
به خدايىّ تو كز خلق توام نيست طمع * نه به دنيا نه به عقبا سر بال مگسى
فصل هفتم : در شرح فقرهء سابعه « 3 » از دعاى شريف
وآن نيز مشتمل است بر مناجاتى ، ودو تزيين ، ويك طلب :
مناجاة
اى خداوند قادر متعال * عالم سرّ وشاهد أحوال
اى تو مقصود بندگان ذليل * وى تو منظور عارفان جلال « 4 »
اى تو پروردگار هر موجود * اى تو مسؤول هر خجسته سؤال
اى ز كلك تو بر فلك منقوش * صورت آفتاب وشكل هلال
اى به أمر تو ابر از دريا * آب را كرده در هوا غربال
اى كه يك شمّهاى ز صنعت تو * مىشود ظاهر از دو چشم غزال
گل وريحان وسنبل ونسرين * شاهد صنع توست در همه حال
خواهم از لطف ورحمتت كه درود * بفرستى تو بر محمّد وآل
هامش
( 1 ) . خ . ل : حال .
( 2 ) . خ . ل : همى نالم .
( 3 ) . در أصل : سابعهاى .
( 4 ) . خ . ل : ناظران جمال .