بعد از آن كه أو را به آسمان بردند ، بر ساق عرش اشباحى ديد از نور بر صورت خود ونام هر يك بر بالاى سر آن نوشته . گفت : خداوندا ! پيش از من بر صورت من خلقي آفريدهاى ؟ گفت : نه . گفت : پس اينها كيستند ؟ فرمود : فرزندان تو واگر نه غرض وجود ايشان بود ، تو را هرگز نيافريدمى . گفت : پس اينها گرامىترين بندگان تواند ؟
گفت : آرى اين نامها را يادگير تا باشد كه در وقت فرو ماندگى به فرياد تو رسند .
آدم عليه السلام آن نامها را تلقى نمود ؛ چنانچه حق تعالى از اين خبر مىدهد :
« فَتَلَقَّى آدَمُ »
پس فراپيش آمد آدم به فراگرفتن وقبول نمودن
« مِنْ رَبِّهِ »
از پروردگار خود
« كَلِماتٍ »
سخنان با بركت وعظمت را كه آن اسماى آل عباست . واز جملهء آن معاني است كل اسماى حسنا وكتابهاى فرستاده شده از جانب خدا وعلم أو وكلام أو سبحانه چنانچه در تفسير كلمات اللَّه التامات ، هر يك از دو قرين ، قول بعضي از محققين است .
ونيز از جملهء آن معاني است اخبار واحكام ومواعيد ملك علّام : كما قيل في شرح قوله تعالى :
« وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلًا »
« 1 » وحضرت عيسى را - على نبيّنا وآله وعليه السلام - نيز كلمة اللَّه گفتهاند . وبالجملة اظهر از معاني مذكوره كه از براي كلمات مسطوره ذكر نمودهاند در اين مقام ، آن معنى است كه در شرح فقرهء شريفه سمت انتظام يافت وهو العالم .
تزيين ثاني : سيّد ابن طاووس - عليه الرحمة - ذكر كرده است كه : ديدم در صحف إدريس كه چون شيطان گفت : پروردگار [ ا ] ! مرا مهلت ده تا روز قيامت . حق تعالى فرمود كه : نه وليكن تو را مهلت مىدهم تا روز وقت معلوم . به درستى كه آن ، روزى است كه قضاى حتمي كردهام كه زمين را در آن روز پاك كنم از كفر وشرك ومعاصي وانتخاب مىكنم براي آن روز بندهاى چند از خود كه امتحان كردهام دل ايشان را براي ايمان ، وپر كردهام از ورع واخلاص ويقين وپرهيزكارى وخشوع وراستگويى وبردبارى وزهد در دنيا ورغبت در آخرت كه اعتقاد كنند به حق وعدالت كنند به حق ،
هامش
( 1 ) . سورهء انعام ، آيهء 115 .