اسم جامد واسم مشتق .
اما اسم عين ، آن اسمى را گويند كه موضوع له أو جوهري از جواهر بوده باشد مثل زيد ورجل ؛ واسم معنى ، آن اسمى را نامند كه موضوع له أو عرضى از اعراض بوده باشد مثل ضرب وموت ؛ واسم جامد ، آن اسمى را نامند كه مأخوذ ومشتق از چيزى نشده باشد چون زيد وعلم ؛ ومشتق ، آن اسمى را گويند كه وضع شده باشد از براي ذات مبهمى كه نسبت داده شده باشد به أو معنى عرضى نسبت تقييديّهء غير تامه ؛ ومراد به جوهر آن موجودى است كه در موضوع نبوده باشد ، بلكه خود متقوّم به نفس باشد ؛ ومراد به عرض آن موجودى است كه در موضوع بوده باشد وخود به خودى خود وجودي نداشته باشد ، بلكه وجود أو بسته به وجود جسمي است از أجسام وجوهري از جواهر .
وجميع مشتقات در اصطلاح نحويين صفات مىباشد ، ولكن در مصطلح متكلّمين هر اسم مشتقى كه از صفتي از صفات اللَّه مأخوذ شده آن را صفت نگويند ، بلكه آن را اسم اللَّه نامند ، مانند عظيم ورحيم وعالم وحاكم ونحو آن .
وهر اسم معنى را كه نسبت به خداوند عالم دهند آن را اسم نگويند بلكه صفت نامند همچون مبادى اشتقاق ألفاظ مذكوره ؛ واين مبنى است بر اصلى كه مسلّم است نزد ايشان از اين كه صفات ذاتيّهء خداوند عالم عين ذات مىباشد ؛ چه اگر زايد بر ذات باشد يا لازم مىآيد قيام حادث بر ذات اگر آن صفات حادث باشند ، وآن مستلزم امكان اوست ، وممكن خدايى را نشايد ، ولازم مىآيد تعدّد قدما اگر صفات را قديم دانيم وآن نيز باطل است .
پس در ما نحن فيه عظمت ، صفتي از صفات اللَّه است كه راجع است به قدرت ذاتية به ايشان وقدر أو سبحانه ، واسم مشتق از آن ، عظيم است به معنى صاحب عظمت وجلال به حسب شأن وقدرت به حسب جثه وتركيب وجه جثه ، وتركيب مستلزم تحيّز در مكان است ومتحيّز در مكان هر چند كه عظيم باشد مكان وهوايى كه حاوي است بر أطراف أو ومحيط به اوست أعظم از أو خواهد بود ، تعالى شأنه عن ذلك علوّاً كبيراً .
ميراث حديث شيعه — صفحة 189
مساهمون: مهدى مهريزى
ص١٨٩