قلب مفرد ، غم مثنّى شعلههاى غصه جمع * راه دور وراهبر وامانده وآفت رديف
بحث مشكل ، فكر وحشى ، مدرك « 1 » جوينده كم * رهنما بىميل ومطلب غامض ونادان أليف
وقت تنگ وشكوه بىپايان وهمره ناصبور * حرف قائل چون كمان وگوش سائل چون نديف
فرصتى كو تا بگويم آنچه باشد در دلم * دور را بايد گرفت از سر بگو اين « 2 » الحريف « 3 »
درد دل ناگفته دم بربستم از تشويش خويش * خود تو مىدانى چه مىخواهم بگويم يا لطيف
گوهر عمر گران از دست ما بيهوده رفت * اى دريغا شد برون از دست ما عمر شريف
غير حسرت حاصلى از عمر ما حاصل نشد * گشت بىحاصل همه محصول ما در اين مضيف « 4 »
اى خدا ! پيش از ورود مرگ بر ما رحم كن * رحم كن بر اين تن بىطاقت وجسم ضعيف
قبض جان بر دست خود كن تا درآيد شادمان * از كرم ما را مكن محروم آن دم يا لطيف
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَ لُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِأَعْظَمِها وَكُلُّ عَظَمَتِكَ عَظِيمَةٌ ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَ لُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّها .
خداوندا ! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به حق عظمت وكبريايى تو ، يا سؤال مىكنم تو را در حالتي كه رو كنندهام به سوى درگاه عالم پناه تو از طريق عظمت
هامش
( 1 ) . خ . ل : همّت .
( 2 ) . شايد « ابن » باشد . در نسخهء روضاتى به جاى اين مصرع ، چنين آمده : يَسْقُطُ الْوَرْدُ عَنِ الْغُصْنِ إذا جَاءَ الْخَريف .
( 3 ) . خ . ل : شريف .
( 4 ) . خ . ل : يا ذا الأليف .