پلى راهى كه ناهموار بايد * وزآن ره ، سازِ ره بسيار بايد
ندارم ساز ره جز فضل يزدان * خداوندا ! مكن محرومم از آن
تو مىدانى خداوندا ! فقيرم * فقيرم پيش نفس خود حقيرم
بكن رحمي به حال بندهء خويش * ترحّم كن تو بر شرمندهء خويش
اگر چه جرم اين مجرم عظيم است * ولى پروردگار أو كريم است
فصل پنجم : در شرح فقرهء خامسه از فقرات دعاى شريف است
وآن نيز مشتمل است بر مناجاتى ، ودو تزيين ، ويك طلب :
مناجاة
خداوندى كه عالم را صفا بخشيدهاى * زآفتابش نور واز ماهش ضيا بخشيدهاى
مهر « 1 » را تابندگى از نور قدرت دادهاى * مهر را پايندگى در اعتلا بخشيدهاى
آب وخاك وباد وآتش را پس از پيوستگى * خلعت الفت ز صنع كبريا بخشيدهاى
كردهاى صورتگرى بر آب از كلك وجود * قطرهاى را قوت نشو ونما بخشيدهاى
دانهاى را از تفضل دادهاى خود آب ورنگ * نطفهاى را از كرم عقل وحيا بخشيدهاى
خيل پاكان را منزه كردهاى از هر خطا * مخلصان را گنج تعليم ورضا بخشيدهاى
هامش
( 1 ) . خ . ل : ماه .