تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
از ره احسان بىپايان وفضل لا يزال * أوليا را منصب فقر وفنا بخشيده‌اى گاه بخشش از وفور رحمت بىانتها * عارفان را نعمت درد وبلا بخشيده‌اى دشمنان را مال بىپايان عطا فرموده‌اى * دوستان را گوهر رنج وعنا بخشيده‌اى داده‌اى بيگانگان را فرش ابريشم طراز * آشنايان را حصير وبوريا بخشيده‌اى درمقام دشمنى واندر مكان دوستى * هرچه بخشيدى به‌هر يك‌خوش به‌جا بخشيده‌اى مصلحت در هريك از فقر وغنا باشد يقين * محض خير است آنچه‌برشاه [ و ] گدا بخشيده‌اى شكر كمتر نعمتي نايد ز ما در عمرخويش * زآنچه از انعام عام خود بما بخشيده‌اى كي دهد گنج « 1 » قناعت را به گنج شايگان * از خلايق آن كه أو را انزوا بخشيده‌اى گر بود انصاف بهتر باشد از هر دولتي * دولت فقرى كه بر اين بينوا بخشيده‌اى بىنيازا از سواي خود بكن ما را غنى * كاين بود به زآنچه خود بر اغنيا بخشيده‌اى از كرم بگذر ز جرم ما به حقّ مصطفى * زآن كه گر بخشي به‌ما بر مصطفى بخشيده‌اى
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَ لُكَ مِنْ نُورِكَ بِأَنْوَرِهِ وَكُلُّ نُورِكَ نَيِّرٌ ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَ لُكَ بِنُورِكَ كُلِّهِ .
هامش
( 1 ) . كذا ، شايد ( كُنج ) باشد .