مقربين كه در پيشگاه عرش جهان آفرين چگونه بر پاى بندگى ايستاد [ ه ] ، وببين در زمرهء فرشتگان روحانيين كه بر درگاه حضرت ربّ العالمين چگونه جبههء نيازمندى بر خاك مذلّت نهاده ، ودر كرسي وسيع الهى نظر نما كز اخترش چگونه مرصع نمودهاند . بنگر به طرح ريزى قدرت كه پايهاش چون بر بساط عرش موضع نمودهاند ، بر قناديل معلّقهء ستارگان نظر كن كه روغن نور رايحهء تدبر بديع در آنها ريختهاند وهر يك از آنها را به چه حكمت زيبا بر مفتول قدرت آويختهاند .
در مجلس ضيافت ايزد ز هر طرف * چندين هزار شمع كواكب نهادهاند
تا استراق ديو لعين را كنند منع * بر قوسها سهام ثواقب نهادهاند
زحل را به كدخداگى دهاقين مأمور نمودهاند تا أمور زراعت منتظم ومضبوط كرد ومشترى را به بزرگترى أصناف منصوب داشتهاند تا شغل هر يك به ديگرى پيوسته ومربوط باشد . مريخ را سپهسالار سپاهيان كردهاند تا أقطار زمين از تُرك وتازى بىمحروس ومحفوظ ماند ، وخورشيد را مدبّر امر پادشاهان وأرباب حكم گردانيدهاند تا هر كس از نعمت سياست ايشان بهرهمند ومحظوظ گردد .
زهره را رامشگرى آموختند * وزسرودش بيدلان را سوختند
مر عطارد را معلم ساختند * رايت بحث وجدل افراختند
ماه را بر قاصدان كردند مير * تاجران را بخت وطالع شد نصير
باد را بر ابر برانگيختند * برف وباران را به هم آميختند
خاك را جزوى به آتش سوختند * صد هزاران شمع از أو افروختند
چون اين مقامات را به نظر دقّت مشاهده نمودى سرّ عظمت خداوند بر تو ظاهر گرديده ، دانى كه عظيمتر از خدا عظيمى وكريمتر از أو كريمى نخواهد بود ، واگر اين اجمال را زيادة از اين تفصيلي بايد ، هر چند به روزگاران شرح بعضي از آن ممكن نيست ، ليكن نظر كن در كيفيت خلقت وآفرينش خود از مبدأ تا منتهى .
تا بر تو فاش گردد بعضي ز قدرت حق * تا برتو سرّ قدرت بعضي شود هويدا
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
.
تزيين دويم : انقسام يافته است اسم در اصطلاح نحويين به اسم عين واسم معنى
و