وين عجبترآن كه در انسان زهر چيزىكه هست * مثل آن در كمترين مورى ز موران آفريد
طلب
يَا جَالِيَ الأَحْزَانِ ! ويَا مُوَسِّعَ الضَّيِّقِ !
اى خداوند سميع وبصير ! اى پروردگار بلا شبه ونظير ! اى برطرفكنندهء حزنها ! واى گشايش دهندهء تنگىها ! اى آن كسى كه سزاوارترى به بندگان خود از جانهاى ايشان ! واى آفرينندهء آن جانها در كالبد وتنهاى « 1 » ايشان ! اى الهامكنندهء نفوس عباد به نابكارىها وپرهيزكارىها ! اى نماينده به بندگان راههاى نيكىها وبدىها ! اى بردارندهء غمها از دلها ! واى رفع كنندهء اندوهها از سينهها ! به تحقيق كه شديد شده است بر من غمى كه غير از تو كسى بر آن مطلع نيست ،
يَا اللَّهُ ! بِذِكْرِكَ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ، يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالأبْصَارِ ، قَلِّبْ قَلْبِي مِنَ الهُمُومِ إلَى الرَّوْحِ وَالدّعَةِ ، وَلا تَشْغَلْنِي عَنْ ذِكْرِكَ بِتَرْكِكَ يَأَبى « 2 » مِن الْهُمُومِ ،
به درستى كه من تضرع كنندهام به سوى تو ،
أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الّذي لا يُوصَفُ إلّابِالْمَعْنى لِكِتْمَانِكَ « 3 » في غُيُوبِكَ ذَات النُّور ،
به حق آن اسم سامى ونام نامى تو را قسم مىدهم كه دل مرا از آن غم فارغ وخاطر مرا از آن تشويش مطمئن گردان
بِحَقِّ بِرِّكَ وَإحْسَانِكَ الْقَدِيمِ يَا رَحْمنُ يا رَحِيمُ .
فصل چهارم : در شرح فقرهء رابعه از فقرات دعاى شريف است
وآن به دستور سابق مشتمل است بر مناجاتى ، ودو تزيين ، ويك طلب :
مناجاة
درد بسيار است وطاقت اندك وقوّت ضعيف * جثّه رنجور است وجان بيمار وجسم ما نحيف
هامش
( 1 ) . كلمه مشوّش است .
( 2 ) . كذا .
( 3 ) . در أصل : لكتمانكه .