بگو با آن شه ملك شفاعت * كه اينك بر غلام خود گذر كن
اللَّهُمَّ إِنِّي [ أَسْأَلُكَ ] مِنْ جَلالِكَ بِأَجَلِّهِ وَكُلُّ جَلالِكَ جَلِيلٌ ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَ لُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ .
خداوندا ! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به حقّ عظمت وجلال وبزرگوارى لا يزال تو ؛ يا سؤال مىكنم تو را در حالتي كه رو كنندهام به سوى درگاه تو - اى قادر متعال - از راه بزرگى وجلال تو كه كوچك است در نزد آن بزرگى ، بزرگىِ هر بزرگى ، وحقير است در جنب آن جلالت ، جلالتِ هر جليلى . قسم دهندهام تو را به مظهرى كه جلال تو در آن ظاهرتر وعظمت تو در آن نمايندهتر است وحال آن كه همهء مظاهر جلال تو جليل وهمه مزاياى بزرگوارى تو جميل است . خداوندا ! به درستى كه من سؤال مىكنم از تو به حقّ كل مظاهر جليل ومزاياى جميلهء تو ، واز جملهء آنهاست كرسي وعرش برين واطباق آسمانها وأقطار زمين وماه وخورشيد وستارگان وجبرئيل وميكائيل وفرشتگان ودرياها وكوهها ودرختان وحيوانات وجنّيان وآدميان كه همه به طفيل وجود شريف وعنصر لطيف سيّد كاينات وخلاصهء موجودات - عليه وعلى آلِه الطيّبين الطاهرين آلاف الصلاة والتحيّات - موجود گرديده .
لِمُؤَلِّفِهِ
اگر مقصود حق از آفرينش * نبود آن افتخار أهل بينش
به گلزار وجود جمله اشيا * گل ذاتي نمىگرديد پيدا
نه صبحي بود در عالم نه شامي * نه اسمى بود از عالم نه نامى
نه خورشيد ونه مه در آسمان بود * نه نام ونه نشان از اختران بود
نه جنّ وانس را مىبود بودى * نه اين گردنده گردون را نمودى
نه عرش وفرش ونه خلد برين بود * نه إسرافيل ونه روح الأمين بود
نه مسجود ملايك مىشد آدم * نه يك جنبنده مىبودى به عالم
نه روى صنع ايزد جلوهگر بود * نه نخل فضل يزدان را ثمر بود
نه زلف سنبلى مىشد پريشان * نه خود يك بلبلى مىشد خروشان