جهل ، مستلزم سكوت است وآن از لوازم موت است . يا مراد آن است كه بيرون مىآورى از زن مُرده ، فرزند [ زنده ] را واز زن زنده ، مُرده را .
وَتَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بغَيْرِ حساب .
يعنى : روزى مىدهى هر كس را مىخواهى ، بىاندازه از جهت بسيارى .
لا إلهَ إلّاأنْتَ سُبْحانَكَ اللَّهُمّ وبحَمْدِكَ جَلَّ ثَناؤكَ .
« سبحان » ، مصدر است ، يعنى تقديس وتنزيه ، ومفعول مطلق واقع شده ؛ يعنى :
به پاكى ياد مىكنم از همهء نقصانها ، به پاكى ياد كردنى ، تو اى خداوند ، يا اللَّه ! يعنى :
اى ذات مستجمع جميع صفات كمال وتقدّس از همهء أوصاف نقصان ! تو را ياد مىكنم كه شايستهء آنى .
مَنْ ذا يَعْرِفُ « 1 » قُدْرَتَكَ « 2 » فَلا يَخافُكَ ؟
« خوف » ترسيدن است ودر بعضي نسخه « مَنْ ذا يعرف » واقع شده ؛ يعنى : كيست كه تو را شناسد ونترسد از عقوبت تو ؟
وَمَنْ ذا يَعْلَمُ ما أنت فلا يَهابُكَ ؟
يعنى : كيست آنكه بداند كه چه ذاتي تو ، واتصاف ذات تو به صفات لطف وقهر [ را ] بداند ونترسد از عقاب تو ؟
ألَّفْتَ بِقُدْرَتِكَ الفِرَقَ .
« تأليف » ، الفت دادن است و « فِرَق » ، جمع فرقه است ؛ يعنى : الفت دادى به قدرت خود هر فرقه را با هم ، از هر جنس مختلف .
وَفَلَقْتَ بِرَحْمَتِكَ « 3 » الْفَلَقَ .
هامش
( 1 ) . نسخه بدل : يعلم .
( 2 ) . مفاتيح الجنان : قدرك . ومعنا بر أساس نسخهء مفاتيح آمده است واين كه نسخه بدلي هم ذكر نشده مىتواند نشانهاى بر نادرست بودن « قدرتك » باشد .
( 3 ) . در بعضي نسخ ودر مفاتيح الجنان « بلطفكَ » آمده است .