كه مىخواهى .
وتُعِزُّ مَنْ تَشاءُ ، وتُذِلُّ مَنْ تَشاء .
« ازلال » خوار ساختن ، يعنى : عزيز مىدارى كسى را كه مىخواهى به حَسَب دنيا وآخرت ، وخوار مىگردانى كسى را كه مىخواهى ، [ به ] اقتضاى حكمت بالغهء خود .
بِيَدِكَ الخَيْرُ إنَّكَ عَلى كلّ شيءٍ قديرٌ .
يعنى : بهدست قدرت توست نيكويى ، از ايتاى ملك ونزاع « 1 » آن ، واعزاز واذلال كه محض حكمت [ است ] وهر چه محض حكمت بوده باشد ، خير محض خواهد بود ، واگر به معنى خيار باشد ، معنى اين كلام آن است كه : تو توانايى بر هر چيز كه ممكن است .
تُولِجُ اللَّيلَ في النَّهارِ ، وتُولِجُ النَّهارَ في اللَّيل .
« ايلاج » ، در آوردن است ؛ يعنى : در مىآورى وداخل مىسازى اجزاى شب را در روز در وقت درازى روز ، [ و ] در مىآورى اجزاى روز را در شب ، در هنگام درازى شب ؛ واين حال در بلادي « 2 » كه محاذاة خط استوا نباشد ، نيك ظاهر گردد ، واحتمال دارد كه مراد آن باشد كه عرض روز وشب ، متفاوت است در درازى وكوتاهى . پس در وقتي از أوقات ، چيزى از اجزاى شب ، داخل روز وچيزى از اجزاى روز ، داخل شب شده باشد .
وَتُخْرِجُ الحَيَّ مِنَ المَيِّتِ وتُخرِجُ الميِّتَ مِنَ الحَيِّ .
« اخراج » ، بيرون آوردن است ؛ يعنى : بيرون آورى زنده را كه عبارت از مؤمن وعالم باشد از مُرده ، كه كناية است از كافر يا جاهل ، وبيرون مىآورى [ مرده را ] از زنده ، به همان معنى ؛ چرا كه عدم علم ، مستلزم مرگ ، وآن از لوازم حيات است
و
هامش
( 1 ) . در نسخه « انزاع » است وقبل از آن « انتزاع » آمده كه قلم خورده است .
( 2 ) . نسخه : + / است .