كلّا وَحِياضُكَ مُتْرَعَةٌ في ضَنْكِ المُحُولِ .
واو از براي حال است و « كلّا » ، حرف رَدْع است و « مترعه » يعنى پُر ، و « ضنك » ، يعنى تنگى و « مُحُول » ، جمع مَحْل [ يعنى خشكسالى ] ؛ يعنى : چنين نيست كه دور گردانى وچون چنين باشد وحال آن كه حوضهاى رحمت تو مالامال است از زلال مرحمت در أوقات تنگى وخشكْ سالى ، يعنى نايافتن رحمت ؟ !
وَبابُكَ مَفْتُوحٌ لِلطَّلَبِ والوُغُولِ .
اين جا نيز واو از براي حال است و « وغول » ، به معنى دخول است ؛ يعنى : حال آن كه درِ رحمتسراى تو گشاده است ، از براي درآمدن به طلب وصول جناب تو نمودن .
وَأنْتَ غايَةُ السُّؤُولِ « 1 » ونَهايَةُ المَأمُول .
سُؤول : جمع سؤال است ؛ يعنى : تويى غايت آن چيزى كه كسى أو را طلب كند ، وتويى نهايت آنچه مردم بدو اميدوارند .
الهي ، هذِهِ أزمَّةُ نَفْسي قَدْ « 2 » عَقَلْتُها بِعِقالِ مَشِيَّتِكَ .
معنى ازِمّه وعقل ، گذشته و « عقال » به معنى : حبال است . و « مشيّت » ، اراده ودر بعض نسخ ، « هذه أزمّة نفسي » واقع شده است ؛ يعنى : خدايا ! مهارهاى نفس خود را بستم ومحكم ساختم به ريسمانهاى ارادهء تو « 3 » . واضافهء عقال به مشيّت ، بيانيه است ونفس ، به رشته مشيّت يافته ، وازمّه كه از ملايمات است ، ترشيح تشبيه واقع شده .
وَهذِهِ أعْباءُ ذُنوبي دَرَأتُها بِرَحْمَتِكَ . « 4 »
« أعباء » ، جمع عِبْء است وعِبء بار « 5 » ، و « دَرَأتُها » به يعنى « وقعتها » ؛ يعنى : خدايا !
هامش
( 1 ) . مفاتيح الجنان : المسؤول .
( 2 ) . مفاتيح الجنان : - قد .
( 3 ) . نسخه : + / ساختم .
( 4 ) . مفاتيح الجنان : بعفوك ورحمتك
( 5 ) . نسخه : أعباء جمع عبا است وعبا بار .