بعضي نسخ « علقت » آمده است وعلق ، بند كردن است ؛ يعنى : آيا متعلّق شدم به أسباب رحمت تو كه همچو حبال است ؟ يعنى : ريسمانهاى محكم وموصل است به مطلوب من ، مگر وقتي كه دور كند مرا گناهان من وقطع تعلّقات از ما سواي مطلق .
فَبِئْسَ المطيَّةُ الَّتي إمتَطَأَتْ نفسي مِنْ هَواها .
« بِئسَ » ، كلمهء ذمّ است و « مطيّه » ، مَركب ؛ وامتطأَت « 1 » أي أخذت المطّيةَ ، يعنى : پس چه مَركب [ بدى ] است آن مَركبى كه نفس من أو را مَركب ساخته است ، از سبب آرزوهاى خود !
فَواهاً لَها لِما سوَّلَتْ لها ظُنُونُها وَمُناها .
« فَواهاً » ، كلمهء تعجّب است و « تسويل » ، زينت دادن ومعنى ظنون ومنا گذشته ؛ يعنى : پس در عجبم از « 2 » چيزى كه تزيين كرد وآراسته ساخت از براي نفس من ، انديشهها وآرزوهاى أو !
وَتَبّاً لَها لِجُرْأتِها عَلى سَيِّدِها وَمَوْلاها .
« تب » ، خسران وهلاكت است ، و « جرئت » ، دليرى و « سيّد » ، كسى كه طاعت أو فرض وأطاعت أو واجب بُود ، و « مولا » « 3 » خداوند ؛ يعنى : هلاكت وخسران بار وخسارت بودنى مر نفس را ، از سبب جرئت ودليرى أو بر كسى كه طاعت أو واجب بود ، بر آن نفس كه صاحب ويارى دهنده است .
إلهي ، قَرَعْتُ بابَ رَحْمَتِكَ بِيَدِ رَجائي .
« قرع » ، در كوفتن است و « يد » ، دست و « رجا » اميد خود كه به جناب تو دارم . باب رحمت ، استعارهء بالكناية است وهمچنين يد رجا ، وقرع كه از ملايمات است ، ترشيح خواهد بود .
هامش
( 1 ) . نسخه بدل : امتطت .
( 2 ) . نسخه : مرا .
( 3 ) . نسخه : + / رو .