وَهَرَبْتُ إلَيْكَ لاجئاً من فَرْطِ أهْوائي .
« هرب » ، گريختن و « لاجئ » ، پناه گيرنده است و « أهواء » جمع هوا ؛ يعنى : خدايا ! گريختم از هر چه رضاى تو در آن نبود وبه سوى تو آمدم در حالتي كه پناه گيرنده بودم به تو از بسيارى هواهاى نفس خود .
وَعَلَّقتُ بأطرافِ حِبالِكَ أنامِلَ وَلائي .
« انامل » جمع انمله ، وانمله ، سرانگشتان را گويند و « ولاء » دوستى ؛ يعنى : خدايا ! در تو آويختم به هر طرفِ ريسمانهاى عنايت تو ، كه موصلاند مرا به مطالب من .
سرانگشتان خود را تشبيه نموده [ و ] تعلّق خود را به جانب حقّ به شخصي كه دست به ريسمان زده باشد ودر آويخته ، به جهت آن كه خود را به جايى رساند .
فَاصفَحِ اللَّهُمَّ عَمَّا كانَ « 1 » اجرمتهُ مِنْ زَلَلي وَخَطائي !
« صفح » ، اعراض است و « زَلل » ، جمع زلّت ، لغزيدن و « خطا » ، به معنى گناه است و « كان » ، تامّه است ودر بعضي نسخ ، « مني » واقع شده ؛ يعنى : پس اعراض كن - خدا - از آنچه ثابت ومتحقّق شده از سبب زلّت وگناه من !
وَأقِلني اللّهمَّ مِنْ صَرْعَةِ رَدائي « 2 » وعَثرَةِ بلائي !
« اقاله » ، عفو گناه كردن است و « صرعه » افتادن و « داء » به معنى درد است وافتادن ، كناية از دور شدن از رحمت جناب حق است جلّ جلاله :
فَإِنّكَ سَيِّدي ومَوْلاي ؛ يعنى : سيّد ومولاي من ؛ يعنى : در همه حال ناصرِ منى .
ومُعْتَمَدي وَرَجائي وغايَةُ مُنايَ في مُنْقَلَبي ومَثوايَ .
« اعتماد » ، تكيه كردن است ومعنى رجا ومنا گذشته ، و « مُنقلب » ، عبارت از دنياست كه دارالفناست و « مثوا » ، كناية از سراى عُقبا ودر بعضي نسخه ، « مثواي »
هامش
( 1 ) . مفاتيح الجنان : كنتُ . در اين صورت ، ديگر كانَ تامّه نيست .
( 2 ) . نسخه بدل : وأقلني صرعة ردائي .