وپرداخته ، ودر بالاى آنها قصرى ديدم از يك دانهء ياقوت رخشان ومانند ماه ثاقب در ميان كواكب تابان ودرخشان ، ودخترى - كه زبان از تعريفش قاصر است - در آن قصر نشسته ، وكنيزان سرو قدِ پرى رخسار در خدمتش كمر بسته . چون به گرد آن باغ دلگشا گرديدم وآن منازل وقصور بىعيب وقصور را ديدم ، به يكى از مقرّبان عالم بالا رسيده ، پرسيدم كه : اين باغ ومنظرِ فردوسنما چه نام دارد ؟ وخوشا حال فرخندهمآلى كه در اين روضهء خُلدآسا مقام دارد ! آن خورشيدْ منظرى كه درآن قصر نشسته ، دختر كيست ؟ واگر از نوع بشر باشد ، نام أو چيست ؟ گفت : اى بىخبر ! بهشت برين وفردوس با تزيين كه در دنيا شنيدهاى ، نام اين باغ است ودر دل محرومان از اين باغ ، هزار گونه داغ است . صاحب آن قصر ومنظر ، دختر حضرت خير البشر ، محمّد مصطفاست . نامش بتول عَذرا وفاطمهء زهراست وزوج أو ساقى حوض كوثر وابن عم پيغمبر ، أمير المؤمنين حيدر است ، ودو فرزند ارجمندش - كه دو گوشوارهء عرشاند - يكى شُبَير وديگرى شَبَّر است ، وآن كنيزان كه كمر خدمتش بر ميان جان بستهاند ، حوران پاكيزهسرشتاند ، وأين پنجتن كه مذكور شد ، به « آل عبا » مشهور وقُسّام نار وبهشتاند . جمعى كه خود را در ذيل عاطفت ايشان درآورند ، راه به اين منزل ومقام بَرَند ، وكسانىكه به ولأي ايشان پى نبرند ، در وادى گمراهى مانده ، جان به نار جحيم سپُرند ، وتو اگر خواهى كه از اين گمراهى خلاص باشى ودر خدمت خيرالنساء از محرمان خاص ، بايد كه جهت حصول شرف اسلام ووصول به اين مرتبه ومقام ، فردا به جانب دروازهء شهر شتابى وشَرَف خاكبوس زوج بتول عذرا كه با رعد در آن جا خواهند بود ، دريابى .
بعد از تقرير اين حكايت ، از نظر من غايب شده ، ديگر أو را نيافتم وسراسيمه از خواب جسته ، به اينجانب شتافتم وبحمد اللَّه كه به صدق اين واقعه ، فايز گشته ، رخساره به خاك راهت وأين معنى بر من يقين گشته كه به مجرّد اين شَرَف ملاقاة ، از عقوبات اخروى آسودم .
ميراث حديث شيعه — صفحة 294
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٩٤