ملاحظهء عجايبات ديگر از آثار قدرت پروردگار كن » .
پس به جانب دروازهء شهر شتافتند وچون خسرو به ولايت ديگر رفته بود ، شهر را از أو ولشكرش خالى يافتند . در اين حالت ، دختر خسرو با مردم بسيار از درِ حصار بيرون آمده ، رعد كه ايشان را ديد ، رنگش متغيّر گشته ، مضطرب گرديد ، گفت : يا حضرت ! اينها همان جماعتاند كه قبل از اين ، حكايت ايشان به خدمت عرض كردهام وناوك عشق اين دختر است كه بر جگر خورده .
واز آن جانب ، دختر چون اميرِ صفدر را به نوعي كه مذكور خواهد شد ، در واقعه ديده بود ، بشناخت ، پيش تاخته ، بىاختيار خود را از مَركب انداخت وسر در قدمِ آن سرور نهاده ، گفت كه : اى مقتداى زمرهء اسلام ! واي شاه ملايك احترام ! اوّل كأم مرا از كلمهء شهادت شيرين ساز كه لوح خاطر از شرك وضلالت پاك سازم وبعد از آن ، به شرح أحوال خود پردازم .
حضرت أمير ، اوّل كلمهء شهادت بر أو عرض فرمودند وبعد از آن ، شرح حال وسبب اسلام تفحّص نمودند . گفت : يا مولا ! دوش در واقعه ديدم كه درى از آسمان گشود وباغي در نظر من جلوه نمود كه خاك خشك وترش از مشك اذفر وعنبرِ تَر بود ، أصل وفرع اشجارش تمامى از زر ، وبرگ وبأرش از زمرّد وياقوتِ احمر ، انهار آب حيوان در پاى اشجارش روان ، ومجموع سنگريزههاى آن ، عقيق ومرجان ، گل سرخش نمونهء لعل آبدار ، ونسرينش مشابه درّ ولؤلؤى شاهوار ، فرّاش باد صبا خس وخاشاك سبزهاش را رُفته ، وگلهاى رنگارنگ در ميان آن شكفته . ( نظم ) :
صد هزاران گُل شكفته در أو * سبزه بيدار وآبْ خفته در أو
گل أو هر كدام از رنگى * بوى هر گل رسيده فرسنگى
صحن چمنش به أنواع مطعومات ومشروبات مرغوبه آراسته ، ودرختانش به ألوان فواكه وثمرات مطلوبه پيراسته ، ودر ميان آن باغ ، منازل وقصور عاليه در غايت رفعت برافراخته ، ودست قدرت ، حصار وجدار آنها را از گوهر وزر ساخته