آسمانى است وچنين مقابله ومقاتله با تو كردن از سفاهت ونادانى است . مرد ميدان تو منم . خوش باشد لحظهاى از معركه ورزمگاه بيرون آييم وباهم دستبردى نموده ، زور وقوّت يكديگر را بيازماييم وببينيم ( بيت ) :
كه گردون كه را مىكند ياورى * كه را مىدهد قوّت وبرترى
اگر چنانچه من فايق آيم ، بدانچه لايق باشد ، عمل نمايم ، واگر تو غالب آيى ، من هم به طريق رعد وديگران در زمرهء أهل اسلام وايمان درآيم تا بيش از اين ، خون دليران ريخته ، وخاك معركه وميدان به مغز سر دلاوران آميخته نشود .
حضرت أمير فرمود كه : « آنچه گفتى ، موافق رضاى من بود وأين صلاح تو بسيار مستحسن نَمود ؛ امّا چون شرط اسلام وايمان در ميان آمد ، سلاح جنگ را بر يك طرف مىبايد نهاد كه كار به زور چنگ وقوّت بازو افتاد » . اين بگفتند واز ميان بر كنار رفتند .
پس حضرت أمير فرمود كه : « اى خسرو ! اوّل تو دست مردى در كمر من استوار كن وهر زور وقوّتى كه داشته باشى ، در كار كن » .
خسرو كه از زِبَردستان روزگار واز عاديان نامدار بود ، دست در كمر آن سرور زده ، هر زور وقوّتى كه داشت ، كار فرمود ، يك سر موى آنحضرت را متحرّك نتوانست نمود . تا سه مرتبه ، در خانهء زور نشست ودر هيچ مرتبه ، مقصودش به حصول نپيوست . چون نوبت به آن حضرت افتاد ، دست ولايت وبازوى شجاعت بر گشاد ودو انگشت مبارك در كمر خسرو درآورده ، به يك شمّهء قوّت ، پيكرى بدان هيبت وصلابت را از صدر زين در رُبود وبه بالاى سر برآورده ، آن قدرت وشجاعت را به مبارزان سپاه ودليران رزمگاه نمود . آنگاه آهسته بر زمينش نهاده ، فرمود كه :
« وقت آن شد كه طريق كفر وضلالت رها كنى وبه وعدهاى كه كرده بودى ، وفا كنى » .
خسرو چون ديد كه از دست به كمر در آوردنش كارى نساخت ، دست به دامن دولتش زده ، سر رشتهء سعادت دنيا وآخرت به دست انداخت وگفت : معلوم ومحقّق