تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
شد كه دين ومذهب شما برحق بوده ، ودريغ از عمر ما كه در كفر واديان باطله فرسوده [ شد ] ودر مدّت عمر ، هيچ پهلوانى پشت مرا بر زمين نرسانيده بود وديدهء من در عرصهء روزگار پهلوانى به زور وقوت تو نديده . حالا از روى مرحمت ، كلمهء اسلام تلقين كن وكأم ودهان مرا هم به شهد شهادت ، شيرين كن ونظر عنايت از حال من دريغ مدار ومرا نيز درزمرهء بندگان وچاكران خود درآر . آن حضرت از اين حالت به غايت خوش حال گشته ، بعد از اداى تكبير بشَرَف اسلامش مشرّف ساخت وپرتو عاطفت به حال فرزندان وسپاهش انداخت . آن جماعت ، چون ملاحظهء آن شجاعت وخَرق عادت نموده بودند وحال پادشاه خود را نيز بدين منوال مشاهده نمودند ، همه به يك بار ، أمان خواسته پيش دويدند وسر در پايش نهاده ، به دين مبين گرويدند . رعد ودختر هم پيش آمده ، عَلَم تهنيت برافراختند وصداى تكبير به فلك أثير انداختند . بعد از آن ، رعد شرح بخشيدن سر ومكارم ديگر از آن حضرت وقطع راه شش ماهه به يك ساعت پيش خسرو بيان نمود وخسرو را از استماع آن حكايات ، لحظه به لحظه اعتقاد مىافزود . پس چون در ميان شهر وسپاه خود عَلَم اسلام برافراخت ، رعد را به خدمت آن حضرت روانه ساخت واستدعاى آن نمود كه اگر تواند بود ، پرتو عاطفت به درون شهر وحصار اندازند وبه اين مكرمت ، أهل اين ولايت را سرافراز سازند وبه يُمن مقدم همايون ، لحظه‌اى كلبهء بندگان خود را زينت دهند ومحقّر هديه‌اى كه به نظر كيميا اثر رسانند ، به قبول آن منّت به جان غلامان نهند .
از آن طرف نپذيرد كمالشان نقصان * وز اين طرف شرف روزگار ما باشد
چون رعد به خدمت آمده ، عرض اين مدّعا نمود ، حضرت درجواب أو فرمود كه : « من ردّ التماس شما نمىكنم ، امّا دو روز شد كه به ملازمت بهترين كاينات نرسيده‌ام وديدار مبارك آن خلاصهء موجودات را نديده . يحتمل كه خاطر أنور آن سرور از رهگذر غيبت من مكدّر باشد واگر زيادة از اين توقّف جايز دارم ، مىترسم
ميراث حديث شيعه — صفحة 297 | مهدى مهريزى / على صدرائى خوئى