جبلّى آن حضرت بود ، دستهاى أو را برگشوده ، فرمود كه : « چون به اميدى قدم در اين راه نهادهاى ، بر خيز ودل تنگ مدار وأين تيغ را برداشته ، مقصودى كه در خاطر دارى ، از من برآر » .
آن بىمروّت ، فرصت غنيمت دانسته ، در دَم ، آن تيغ دودَم را بالاى سر برآورد وقصد سر مبارك آن سرور كرد وآن صاحب كَرَم نامدار ، در زير آن ذو الفقار به زانو درآمد وآن مُدبِر خاكسار ، به گرد سر آن سرافراز كامكار برآمد . در اين حالت ، جبرئيل امين از پيش حضرت ربّ العالمين نزد حضرت سيّد المرسلين رسيد وسلام مَلَك علام رسانيد . ( نظم ) :
پيام آورد كاى شاه شرفناك * سلامت مىرسانَد ايزد پاك
ومىفرمايد كه : لحظهاى در مقام رفيعى جا كن وشمهاى از حكمتهاى نامتناهى ما تماشا كن .
پس در ساعت ، به حكم الهى پر با فَر خود را برافراشت وجميع حجابها را از ما بين نبي وولى برداشت وگفت كه : اى صدرنشين صفّه « لي مع اللَّه » ! « 1 » ببين كه آن مخصوص به نص
« إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ »
« 2 » با دشمن خود در چه بازار است وكَرَم وشجاعتش را ملاحظه كن كه چه مقدار است .
همين كه حضرت خير البشر نظر به طرح آن منصوبه انداخت ، مضطرب شده ، دست دعا به جانب آسمان برافراخت واز حضرت حكيم وَدود ، حفظ وحراست آن منبع جود را مسئلت فرمود . في الحال ، از تأثير دعا ، دست وتيغ رعد در روى هوا خشك مانْد وچون علاج ديگرش در دست نمانْد هم به آن حضرت متوسّل گشته ، آن معدن مروّت را به معاونت خود خوانْد . از آن جا كه كَرَم بىنهايت ، [ خصلت ] آن
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 79 ، ص 243 .
( 2 ) . سورهء مائده ، آيهء 55 .