تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
كه داشته باشد ، از من بيابد . چون دل زار اين پريشان روزگار به محنت عاشقى گرفتار بود ، ناگزير به اين امر خطير ، اقدام مىبايست نمود ، وديگر مدّت‌ها در آن ولايت ، عَلَم مبارزت مىافراشتم . حالا كه اين حكايت در ميان سپاه ورعيَت مذكور شد ، جز قبول وأطاعت آن ، چاره‌اى نداشتم . بعداز تعهّد اين كار ، پيش آن دلدار رفتم وشرح اين واقعه را به أو گفتم وگفتم كه : در اين مفارقت بىاختيار ، مرا معذوردار وهمت از اين عاشق صادق ، دريغ مدار كه در راه محبّت تو سر نهاده‌ام ودر طريق وفاى تو دَرِ اين بلا را بر خود گشاده [ أم ] . تو نيز اگر توجّه خاطري به اين فكار دارى ، طريق آن است كه رسم وفادارى را از دست نگذارى . گفت : اى ابن عم وانيسِ خاطر پرغم ! بر تو هم ظاهر خواهد بود كه مرا نيز طاقت بار فراق نيست ؛ امّا چون دورىاى ضروري روى نموده ، چاره چيست ؟ خاطر از بار اندوه گران نمىبايد داشت وهمّت به حصول مواصلت مىبايد گماشت كه من هم تا هنگام مراجعت تو از خانه بيرون نمىآيم ودر ايّام غيبت تو درِ فراغت به روى خود نمىگشايم . ( نظم ) :
پس از جانان خود دورى گزيده * چه از جانان ، ز جان خود بُريده
وداع جان كردم ورو به راه آوردم ودر هر قدمي فرات وجيحون از چشمِ پرخون مىگشودم وبه كأم ناكامى ، راه مقصود مىپيمودم وأين مضمون را تكرار مىنمودم :
اى به ناكام مرا از رخ تو مهجورى * خود كه باشد كه به كأم از تو گزيند دورى
اكنون شش ماه است كه زهر مفارقت مىچشم وبار مهاجرت مىكشم تا به امروز كه به اين مقام رسيدم وبه اين دام گرفتار گرديدم . شرح حال وسرگذشت من اين است وآه حسرت من از براي همين است . آن منبع مرّوت واحسان ، چون شرح اين داستان استماع نمود ، از آن‌جا كه كَرَم
ميراث حديث شيعه — صفحة 289 | مهدى مهريزى / على صدرائى خوئى