شريف ، بُستان ( باغ ) بزرگى پديد آورده بود . خاقان ما وراء النهر ، خضر [ بن إبراهيم ] « 1 » از وى خواست كه در آن بستان ، از أو پذيرايى شود . شريف ، به حاجب خاقان گفت : « هيچ راهى ندارد ! » .
حاجب ، اصرار ورزيد . شريف گفت : « باشد ؛ امّا من نخواهم آمد وآلات وأدوات فسق وفساد را هم براي أو فرآهم نخواهم كرد ومعصيت خداوند ، نخواهم نمود » . خاقان بر أو خشم گرفت ؛ امّا چون خواست دستگيرش كند ، نزدِ يكى از وكلايش پنهان گرديد تا حدود يك [ يا دو ] ماه گذشت . در منطقه براي يافتن أو جار زدند ؛ امّا نتوانستند أو را بيابند . سپس خبر از ندامت خاقان دادند تا أو بر جان خويش ، اطمينان يابد .
خانوادهء شريف ، از أو خواستند كه از خفا به درآيد . پس به سر خانمان خويش برگشت ومدّتى به همان شوكت پيشين زيست .
روزى خاقان به شيوهء گذشته به سُراغ وى فرستاد تا در كارى با أو مشورت كند ؛ امّا چون آمد ، أو را گرفتند وزندانى نمودند . أموال وباغها ومزارع أو هم مصادره گرديد . أو همچنان صبر پيشه كرد وخدا را سپاس مىگزارْد ومىگفت : « هر كه از أهل بيت باشد ، ناگزير بايد به مصيبتى گرفتار آيد . من در نعمتْ زندگى كرده بودم
هامش
( 1 ) . در اين دوره ، سلسلهاى از تركان مسلمان چِگِلى بر ما وراء النهر حكومت مىكردند كه از شرق به چين ، از جنوب به مرزهاى غزنويان ، از جنوب غربى به مرزهاى سلجوقيان واز غرب به درياى خزر ، محدود بودند و « قَراخانيان » يا « ايلك خانيان » يا « آل افراسياب » ناميده مىشدند . سلاطين اين خاندان را « خان » يا « خاقان » مىگفتهاند ( ر . ك : دايرة المعارف فارسي ، ذيل « ايلك » و « ايلك خانيان » و « بُغراخان » ؛ تاريخ إيران ، ج 4 ، ص 117 و 148 و 150 و 153 ؛ لغت نامهء دهخدا ، ذيل « آل افراسياب » ؛ يادداشت مفصّل سعيد نفيسى بر تاريخ بيهقى ، ص 1160 به بعد ؛ ويادداشت عباس اقبال بر سياست نامه ، ص 120 ؛ اطلس تاريخ ا سلام ، ص 279 و 280 و 292 ) .
خَضِر خان بن إبراهيم ، از سلاطين مشهور اين سلسله است كه مقرّ حكومتش سمرقند بود وشعرايى چون عَمعَق بخارايى ( اميرالشعراى دربار وى ) ورشيدى سمرقندى ( سيدالشعراى دربار أو ) ، چكامههايى در مدحش سرودهاند ( ر . ك : تاريخ أدبيات در إيران ، ج 2 ، ص 9 و 537 - 548 ) . أو وهمسرش : سِتّى زينب ، به دانش دوستى وأديب پرورى نامور بودهاند ( ر . ك : چهار مقاله ، ص 83 - 84 ) .