مصنّف در دست است كه به قلم ابن جوزي ( م 597 ق ) وبا عباراتى متفاوت از عبارات عبد الغافر فارسي وأبو سعد سمعانى وشامل نكتههايى افزون بر آنهاست . بدين ترتيب ، مىتوان حدس زد كه منشأ اين گزارش ابن جوزي ، روايت عبد الغافر وسمعانى نبوده است . افزودههاى ابن جوزي ، اينهاست :
ذوالكنيتين : أبو المعالي وأبو الحسن . . .
به سال 405 در بغداد به دنيا آمد ودر بغداد ، رشد يافت . . .
قاضى شهر [ سمرقند ] ، بر أو حسادت ورزيد ونزد خاقان ما وراء النهر گفت كه أو بُستانى دارد كه پادشاهان ، مانندش را ندارند . . .
يكى از وكلايش حكايت كرد كه : خود را [ در دورهء زندانى بودنش ] به أو رساندم وگفتم : « آنها دارايى تو را بدون اذن تو ، تصرّف خواهند كرد . پس آنچه را مىخواهند ، به ايشان بده وخودت را خلاصي بخش » . گفت : « چنين نخواهم كرد . تازه زندان وگرسنگى براي من ، شيرين شده است . مدّتها بود كه با خود مىانديشيدم هر كه از أهل بيت رسول خدا باشد ، ناگزير بايد به مصيبتى گرفتار آيد ؛ امّا من در نعمت وقدرتْ روزگار گذراندهام . . . » . . .
جسدش را شبانه از قلعه [ ى سمرقند ] « 1 » خارج كردند وپسرش ، همين كه مطّلع شد ، آن را به جاى ديگرى « 2 » بُرد ودفن كرد كه
هامش
( 1 ) . سمرقند ، در اين روزگار ، قلعهء حكومتى ( ارگ ) داشته است ( ر . ك : بُلدان الخلافة الشرقية ، ص 65 ذيل « سمرقند » ) .
( 2 ) . ظاهراً مقصود از « جاى ديگر » ، همان مقبرهء « جاكرديزه » باشد كه در پانوشت گفتار ابن الفُوَطى ياد خواهيم كرد .