حديث نموده است . أو در كتابش السياق لتاريخ نيشابور مىنويسد :
سيّد امام ، محمّد بن محمّد بن زيد . . . ، فاضل ديندار ، ثقة ، ميهمان نواز ، از توانگران روزگار واز بي نيازان نامبُردار بود .
خداوند ، همه گونه نعمتي را ، از هر وسيلهاى واز آب وزمين ، در سمرقند ، نصيب أو ساخته بود . از نقدينگى وتجارت واندوخته نيز آن اندازه داشت كه بِدو مَثَل مىزدند . با اين همه ، أحاديث بسيارى نوشت وكتابهايى فرآهم آورد كه من خود ، بعضي از آنها را از وى سماع نمودم وپدرم « 1 » نيز برخى از آنها را از قلم وى نوشت .
به عنوان « فرستاده » [ از سمرقند ] به نيشابور وارد شد ودر مدرسهء « مشطى » « 2 » أقامت گزيد . محدّثان نيشابور ، از وى حديث شنيدند ودر هر دو جامع شهر ، « 3 » مجلس املا [ ى حديث ] ، براي أو برقرار شد وبرخى مصنّفات وى بر أو قرائت گرديد .
از ابيات معمّا ولُغَز ، فراوان از برداشت وبراي كودكان ونوآموزان مىخواند .
به سمرقند بازگشت ودر آن جا به سال 480 كشته شد .
ولادت أو به سال 405 بود .
روزى در جواب ما كه از أو اجازهء نقل حديثْ خواسته بوديم ، اين ابيات را از سرودههاى خويش خواند :
أخِلّايَ أجَزتُ لكُم سَماعي * وما صنّفتُ مِن كُتب الحديثِ « 4 »
هامش
( 1 ) . امام أبو عبد اللَّه إسماعيل بن عبد الغافر ( م 525 ق ) وپدرش أبو الحسن عبد الغافر بن محمد ( م 504 ق ) ، هر دو از محدّثان به نام نيشابور بودند . أبو عبد اللَّه ، داماد امام قشيرى وأو نيز داماد أبو على دقّاق بود ( المنتخب ، ص 149 و 361 ؛ سير أعلام النبلاء ، ج 14 ، ص 510 ) .
( 2 ) . احتمالًا همان مدرسهء « مُشطبيّه » است كه اسنوى ( م 772 ق ) در طبقات الشافعية ( ج 2 ، ص 544 ) ياد كردهاست .
( 3 ) . جامع حنفيان وجامع شافعيان ( ر . ك : مكتبها وفرقههاى اسلامى ، ص 50 ) .
( 4 ) . اين ابيات ، نوعي « اجازهء عام حديثي » شمرده مىشوند ( ر . ك : تدريب الراوي ، ج 2 ، ص 31 ) .