اكنون قبرش در آن جا زيارة مىشود . « 1 »
فخر الدين رازي ( م 606 ق ) ، توضيح مىدهد كه :
از سيّد اجل ، مرتضى ، محمّد بن محمّد بن زيد بن علي بن موسى بن جعفر بن حسينِ احوَل ، نقيب سمرقند ومعروف به « بغدادي » ، فرزند ذكورى باقي نمانْد ( انقرض عقبه ) . « 2 »
ذهبي ( م 748 ق ) ، دست كم در هشت اثر از تأليفات خويش ، به أحوال وآثار ووصف رجالىِ شريف بغدادي ( محمّد بن محمّد بن زيد ) پرداخته ودر هر اثر ، به تناسب موضوع كتاب ، مطالبى را افزوده يا كاسته است . مفصّلترين شرح حال را در سير أعلام النبلاء نگاشته كه با ذكر اساتيد ومشايخ وراويان وى آغاز مىشود وپس از آن ، همان گفتههاى سمعانى است ( كه نقل كرديم ) . تنها در ميانهء سخن سمعانى ، پس از نقل خُلق وخو وأموال واملاك شريف ، چنين افزوده است :
حتماً سمعانى مبالغه كرده است . كسى با چنين شوكت ، در جايگاه پادشاهى است ؛ بلكه چنين كسى شايستهء خلافت است . « 3 »
هامش
( 1 ) . المنتظم ، ج 16 ، ص 273 - 275 .
( 2 ) . الشجرة المباركة ، ص 174 . اين عبارت فخر رازي ، قطعاً درست نيست ؛ چرا كه فرزند شريف بغدادي ( أطهر بن محمد ) را ياد نكرده است . هر چند از شرح أحوال اين فرزند كه به قلم عبد الغافر فارسي خواهيم آورد ، بر مىآيد كه به گمان قوى ، فرزندان ذكور أو كشته يا پراكنده شدهاند .
( 3 ) . اين سخن ، از مورّخى مثل ذهبي عجيب مىنمايد ؛ چرا كه أو به خوبى مىداند : اوّلًا ، پيش از شريف بغدادي ، يكى از علويان به نام حسن بن زيد ( داعى كبير ) در طبرستان ، حكومت آغاز كرد وديگرى ، يحيى بن عبداللَّه ( مَلِك ديلم ) ، در همين ناحية وبرادرش إدريس در مغرب أقصى امامت وخلافت كردند ودر تونس نيز عبيد اللَّه مهدى فاطمى ، خلافت فاطمى را بنياد نهاد ودر رى ويمن نيز . . . ( ر . ك : تاريخ سياسي اسلام ، ج 2 ، ص 125 - 141 ؛ تاريخ تشيّع در إيران ، ج 1 ) ؛ ثانياً پس از شريف بغدادي ، در همان ما وراء النهر ، سلطان محمد خوارزمشاه ، وقتي سر از أطاعت خليفهء بغداد پيچيد ، با يكى از سادات علوىِ حسينى ، به خلافتْ بيعت كرد ( ر . ك : تاريخ جهانگشاى جوينى ، ج 2 ، ص 96 ؛ جامع التواريخ ، ج 1 ، ص 340 ) ؛ ثالثاً ذهبي خود نوشتهاست كه سيد ابوالرضا ، پسر شريفبغدادى ، كه در بزرگوارى وشوكت وعلمْ نامبُردار بود ، در ماوراءالنهر ، لشكر فرآهم آورد وحكومت آغاز كرد وسكّه به نام خويش زد وخراجْ جمع كرد وكأرش بالا گرفت . . . ( سير أعلام النبلاء ، ج 14 ، ص 52 ) واز عبد الغافر فارسي نقل مىكند كه : « كأرش به مرتبهء پادشاهى رسيده بود » ( تاريخ الإسلام ، ج 34 ، ص 118 ) ؛ رابعاً نواحي كَش در آن روزگار ، به خاطر كثرت منابع ومعادن ومحصولات ، از بهشتهاى چهارگانهء رُبع مسكونْ شمرده مىشد ( ر . ك : بلدان الخلافة الشرقية ، ص 67 و 512 ذيل « ابُلَّة » و « كَش » ؛ اطلاعاتى دربارهء ازبكستان ، ص 23 و 61 ) .