آن ، مردم باشند وآبِ خوش وكشاورزى وچهارپاى . « 1 »
پُر دور نيفتيم . اگر بپذيريم كه همكارى وهمدستىِ شمارى انبوه از ديدهوران وباريك بينانْ لازم است تا هزاران هزار سند پارسى وتازىِ برجاى مانده از روزگارِ پُر ماجَرا وبحثانگيزِ عصر صفوى بررسى شود . هر يك سند ، گوشهاى از حقيقت را فارغ از هاى وهوى وهياهو ، روشن خواهد ساخت وجزئي از چيدمان
( Puzzle )
را تكميل خواهد كرد ، آن گاه همين ستايشنامهء به ظاهر كوچك ، پايگاهى ارجمند در ذهنِ ما احراز خواهد نمود ؛ وارجمندتر خواهد شد ، آن گاه كه فراياد آوريم كه نويسندهء آن ، عالمي ديدهور از سرزمين بحرين است كه هم شمّهاى از نقد حال خويش به دست داده وهم به عنوان يك شاهدِ همروزگار ، از شيخ الاسلام زمان ، محمّدباقر مجلسي براي ما سخن گفته است .
علّامهء مجلسي ، مردى است كه شخصيّت أو ، بويژه در يكى دو سدهء أخير ، در هالهاى از ابهامها وسخنان ناسازگار ، پيچيده شده است . گروهى از فرنگيان وهمچنين برخى لقمه ، جويانِ خوان ايشان وگروهى از نويسندگان وگويندگان مسامحه كار يا قاصر ، مجلسي را به عنوانِ نماد ونمودِ دينورزىِ قشرى وخشونتِ مذهبي وخرافه گسترى شناساندهاند واز أو با صفاتى چون « مهيب » ، « هولانگيز » و « متعصّب » ياد كردهاند !
اگرچه خوشبختانه دروغناكى ووارونگىِ اين سخنان ، توسّط
هامش
( 1 ) . جغرافياى حافظ ابرو ، شهاب الدين عبد اللَّه خوافى ( مشهور به حافظ ابرو ) ، تحقيق : صادق سجّادى ، انتشارات بنيان ، ج 1 ، ص 240 .