در اين ميانه ، تنى چند از دوستان ميراث پژوه ، آقايان على صدرايى خويى وأبو الفضل حافظيان ، از علّامهء روضاتى خواستند كه متن ستايش نامهء علّامهء مجلسي ، از روى نسخه برگردان ، رونويس شود وبا تحقيق وتعليقِ ايشان ، در مجموعهء كِرامند ميراث حديث شيعه درج گردد .
ايشان كه به سبب كثرت اشتغالات علمي وبويژه اشتغال به تصحيح وتعليق دفتر هشتمِ مكارم الآثار ، در آن ايّام ، فرصت پرداختن بدين كار را نداشتند ، با عنايت به دلبستگى نگارندهء اين سطور بدين گونه نگارشها ، مرا - كه در صفِ نعال وبركنار نشسته بودم ومجلس را نظاره مىكردم - نامزد اين كار ساختند .
ياران ميراث حديث شيعه نيز از درِ ترغيب وتشويق درآمدند وموظّف ساختند تا ارادتى بنمايم وسعادتى ببرم .
ستايشنامهء علّامه مجلسي
ستايشنامه علّامهء مجلسي ، در حقيقت ، نفثة المصدورِ يك فقيه معاصرِ علّامه محمّدباقر مجلسي است كه مصائبى در موطنش ، بحرين ، به أو رسيده است وچاره جويانه ، راهىِ سفر شده ودست روزگار ، أو را به أصفهان ، تختگاه شكوهمند صفويان ، رسانيده است . اصفهانِ عصر صفوى هم ، مرهمى بر ريش درونِ اين عالمِ رنجيده خاطر ننهاد ، آن گونه كه دست به دامانِ استخاره شد ونتيجهء استخارهاش نهى از تعجيل در خروج از أصفهان بود . مرد ، سرگردان بوده كه براىِ زدايش زنگارِ پريشانى ، دست در دامنِ كدامين نيكْ نهادِ صافي ضميري بزند ، كه لسانِ حال وطيفِ خيال ، أو را به شيخ الاسلامِ زمان ، علّامه