[ 25 ] ( وإن أسلمتني أناتك لقآئد الأمل والمنى فمن المقيل عثراتي من كبوات الهوى )
« اسلام » اين جا به معناى واگذاشتن است و « أناة » تأخير است و « قائد » كشنده است و « أمل » اميد است و « منى » جمع منيّة است ومنيّه آرزو و « مقيل » عفو كننده گناه است و « عثرات » جمع عثره است وعثره لغزيدن ، ودر لغت است : « كبوات الهوى » افتادن هاى هوس . ومعناى كلام آن است كه : اگر واگذارد تأخير تو مرا به كشنده اميدها وآرزوها ، پس كيست كه عفو كند وبر طرف سازد لغزيدن هاى مرا كه به واسطه افتادن هاى هوا وهوس نفس پيدا شود ؛ وخلاصه معنا اين است كه : اگر تو تأخير كنى در يارى دادن من وواگذارى مرا به آرزوهاى من ، پس كيست كه بر طرف سازد گناهان مرا ، كه به واسطه هوا وهوس نفس پيدا شود .
[ 26 ] ( وإن خذلني نصرك عند 24 محاربة النّفس والشّيطان فقد وكلني خذلانك 25 إلى 26 حيث النّصب والحرمان )
« الخذلان » فروگذاشتن ، « النصر » يارى دادن ، « المحاربه » با كسى جنگ كردن . وكل الأمر إليه ؛ كار به وى بازگذاشتن . « النصب » رنج . « الحرمان الخذلان 27 نوميدى . ومعناى كلام اين است كه : اگر فروگذارد مرا يارى دادن تو در وقت جنگ ونزاع شيطان با من پس به تحقيق كه واگذاشته باشد خذلان تو مرا به رنج ونوميدى ؛ يعنى در وقت نزاع نفس وشيطان با من اگر تو مددكارى من نكنى من در رنج وحرمان خواهم افتاد .
[ 27 ] ( إلهي أتراني ما أتيتك إلّا من حيث الآمال )
« الرؤية » ديدن ، « الإتيان » آمدن . ومعناى كلام اين است كه : خداوندا ، مى بيني مرا كه آمده باشم به جناب تو ، مگر از جهت آرزوهاى نفس ؛ يعنى هميشه رجوع من به
هامش
24 . عن ( خ ل ) .
25 . نصرك ( خ ل ) .
26 . ب : لا .
27 . ب : الحرمان والخذلان .