جناب تو ، به جهت وايه اى 28 بود از وايه هاى نفس .
[ 28 ] ( أم علقت 29 بأسباب 30 حبالك إلّا حين باعدتني 31 ذنوبي عن دار 32 الوصال )
معناى كلام اين است كه : آيا مى بيني كه در آويخته باشم به سبب هايى كه موجب تقرب به حضرت تواند مگر در وقت دور گردانيدن گناهان من مرا از مقام قرب ؛ يعنى هرگز دست در سببي كه موجب تقرب به حضرت تو شود نزدم ، مگر وقتي كه گناهان من دور گردانده بودند مرا از مقام قرب .
[ 29 ] ( فبئس المطيّة الّتي امتطت نفسي من هواها )
پس بد مركبى است كه سوار شده أو را نفس من كه آن مركب هوا وهوس است .
[ 30 ] ( فواها لها لما سوّلت لها ظنونها ومناها )
پس بد حالي باد نفس را به جهت آن عمل هاى بدى كه آراسته كرده آن ها را گمان ها وآرزوهاى أو از براي أو .
[ 31 ] ( وتبّا لها لجرأتها على سيّدها وموليها )
وهلاكت باد نفس را به جهت دليرى كردن بر كسى كه طاعت أو فرض است وبه جهت دليرى كردن بر خداوند خود .
[ 32 ] ( إلهي قرعت باب رحمتك بيد رجائي )
خداوندا ، كوفتم در رحمت تو را به دست اميد خود .
[ 33 ] ( وهربت إليك لاجئا من فرط أهوآئي )
وگريختم به سوى تو در حالي كه پناه گيرنده بودم به تو از بسيارى هواهاى نفس .
هامش
28 . وايه در اينجا به معناى ، مقصود ، حاجت ومراد است كه در لهجه هاى جنوب همچنان به كار مى رود .
29 . علقت اناملى ( خ ل ) .
30 . بأطراف ( خ ل ) .
31 . باعدت بي ( خ ل ) .
32 . ضربته ( خ ل ) .