مؤلف گويد كه عقل كل كه أول مخلوق است از اثر آن نه عقل ديگر است ، چنان كه از قول خواجة - رحمه الله - صراحتا ظاهر وهويدا شد وعقول عشره معروفه عبارت از اين عقول عشره است . اوّل اين عقول عشره ، عقل كل است وعاشر اينها فلك قمر است . وبدان كه مذهب حكما اين است كه هر چه در عالم هست آثار اين عقول عشره است واز اين عقول عشره صادر شده است وگفته اند كه اين نه أفلاك را عقل ونفس هست - چنانكه گذشت - وفلك قمر را عقل فعال گويند وحال اين كه عقل فعال در انسانست - چنانكه گذشت .
وبدانكه أفلاك تسعه همه اينها از عناصر أربعة است نسبت به خودشان وعناصر ايشان غير اين عناصر است زيرا كه چيزى به وجود نمى بايد بدون عناصر وطبايع أربعة پس عناصر وطبايع علويات ديگر است وعناصر وطبايع سفليات ديگر است . بلى عناصر سفليات از أفلاك پيدا شده نه اينكه عناصر أربعة مطلقا از أفلاك پيدا شده بلى مواليد ثلثه وعناصر سفلية مثل ساير أشياء از أفلاك صادر شده زيرا كه عناصر أربعة كه آتش وهوا وآب وخاك باشد تحت فلك اوّل است كه فلك دنيا باشد وبدانكه مشيّت كه ابسط أشياء است آن هم بدون طبايع أربعة وعناصر أربعة نيست ، لكن طبايع وعناصر آن نسبت به وى است ، نه مثل اين عناصر وطبايع است كه سفليات را هست .
وبدانكه به سبب صادر شدن چيزى به چيزى لازم نيايد كه آن چيز خالق آن چيز صادر از آن ، بوده باشد بلكه خالق هر دو خداست ؛ لكن چيز صادر را به واسطه چيز مصدر ، خلق كرده ، چنانكه والد وولد هر دو مخلوق خدايند ، لكن خلق ولد بواسطة والد است نه اينكه والد خالق ولد است . پس أفلاك تسعه را واسطه وسبب بعضي چيزها كرده كه به سبب وواسطه آنها خداى تعالى آن چيزها را خلق كرده ومى كند ؛ نه اين كه أفلاك تسعه چيزى را خلق كرده پس نسبت خلاقيت به غير از خدا دادن كفر است - چه فلك باشد وچه ملك وچه پيغمبر وچه امام - زيرا كه خالق وخلّاق آن را گويند كه از « لامن شئ » چيزى را ايجاد كند واين مختص خداست . پس ايجاد انسان هر چيز را « من
ميراث حديث شيعه — صفحة 169
مساهمون: مهدى مهريزى
ص١٦٩