تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزدار مكتب اهل بيت ( ع ) ( سيرى در احوال وافكار وآثار مرحوم علامه عسگرى ' ره '" ) ( فارسى ) " — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
از اين قضيه مدت‌ها گذشته بود ، روزى حكمى زاده را در يكى از خيابان‌هاى تهران ديدم به او سلام كردم دستم را براى مصافحه دراز كردم كه او دستش را كشيد و گفت : دستم نجس است ! گفتم : دستت را بده مىروم دستم را آب مىكشم ، اوراقى زير بغلش بود . گفتم : اين اوراق چيست ؟ گفت : كتاب تازه‌اى نوشته‌ام كه مىخواهم آن را چاپ كنم ، گفتم : نامش چيست ؟ گفت : « اشرار هزار ساله » اوراق را از او گرفتم و تورّقى كردم . ديدم مزخرفاتى عليه حوزه و دين نوشته كه بدتر از اسرار هزار ساله است ، به او گفتم : دوست دارى تو را هم مثل كسروى بكشند . گفت : خير . گفتم : اگر دوست ندارى و از جانت مىترسى اين كتاب را چاپ نكن او هم چاپ نكرد . « 1 »

7 . داستانى از آيت اللّه سيّد حسن مدرس رحمه‌الله

با يك واسطه « 2 » داستانى از مرحوم مدرس براى شما نقل مىكنم . اوائل سلطنت رضا شاه بود ، او كارهايى مىكرد كه ( با توجه به آشفتگى حكومت قبلى يعنى قاجار ) توجه مردم را به خودش جلب كرد و برخى از مردم از اين كارها اظهار خرسندى مىكردند ؛ اما مرحوم مدرس كه پى به تزوير و دوروئى رضا شاه برده بود با او مخالفت مىكرد . گروهى تلاش مىكردند تا ما بين مرحوم مدرس و رضا شاه ايجاد تفاهم كنند ، در همين راستا قرار شد مرحوم مدرس را به ديدن رضا شاه ببرند ( آن زمان از ميدان بهارستان تا سعدآباد درشكه رفت و آمد مىكرد ) . در ميدان بهارستان با درشكه‌چى بر سر قيمت و كرايه تا سعدآباد به توافق نرسيدند . قيمتى را كه درشكه‌چى مىگفت پانزده ريال بود ؛ ولى مرحوم مدرس مىفرمود براى اين ملاقات ده ريال بيشتر نمىدهم ، اين شخص ( رضا شاه ) پانزده ريال نمىارزد . آن شخصى كه همراه مرحوم مدرس بود ( و ماجرا را براى من نقل كرد ) به
هامش
( 1 ) . يادداشت‌هاى من از افادات شفاهى حضرت علّامه عسكرى . ( 2 ) . متأسفانه حضرت استاد در اثر كهولت سن نام اين واسطه را فراموش كردند .
مرزدار مكتب اهل بيت ( ع ) ( سيرى در احوال وافكار وآثار مرحوم علامه عسگرى ' ره '" ) ( فارسى ) " — صفحة 189 | محمد باقر اديبى لاريجانى