تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزدار مكتب اهل بيت ( ع ) ( سيرى در احوال وافكار وآثار مرحوم علامه عسگرى ' ره '" ) ( فارسى ) " — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
كلام ايشان تعجب كرديم ؛ اما پس از تحقيق متوجه شديم كه اين منزل قبلًا كنسول‌گرى انگليس بود . « 1 »

9 . خاطره‌اى ديگر از آيت اللّه العظمى ميلانى رحمه‌الله

در جشن نيمه شعبانى قرار شد حضرت آيت اللّه ميلانى رحمه‌الله بر سر طلبه‌اى عمامه بگذارد ، اين طلبه بعد از نماز صبح مىخوابد . مراسم جشن شروع مىشود و تقريبا زمان عمامه‌گذارى هم فرا مىرسد ؛ اما اين طلبه كه در خواب مانده بود در جلسه حاضر نشد ، دوستش به دنبال او مىرود مىبيند كه خواب است او را بيدار مىكند و مىگويد : آيت اللّه ميلانى منتظر شماست ، اين طلبه به دوستش مىگويد : من الآن نياز به حمام دارم ، دوستش مىگويد : الآن وقت نيست و خيلى دير شده آقا منتظر شماست . با هم وارد مجلس شدند در هنگام عمامه‌گذارى حضرت آيت اللّه ميلانى آهسته در كنار گوش به اين طلبه فرمود : « با اين حال ( حال جنابت ) شايسته نبود به اين مجلس بيائى و تا زنده هستم راضى نيستم به كسى بگويى » اين طلبه در تشييع جنازه آيت اللّه ميلانى رحمه‌الله اين ماجرا را نقل كرد . « 2 »

10 . خاطره‌اى از امام جماعت مسجد الرحمن بلژيك

روزى كنار قبرستان بقيع نشسته بودم ، افرادى مىآمدند از من سؤال مىكردند و من پاسخشان را مىدادم ، فردى معمّم جلو آمد و دستم را بوسيد . گفتم : مرا مىشناسى ؟ گفت : خير . گفتم : من سيّد مرتضى عسكرى هستم . تا اسمم را گفتم خيلى خوشحال شد و دوباره مرا بوسيد و گفت : من امام جماعت مسجد الرحمن ( كه بعدها نام آن را به مسجد الشيعه تغيير دادند ) در بلژيك هستم و كتاب عبد اللّه بن سباء شما را خواندم و شيعه شدم ، اهل مسجد را نيز شيعه كردم ، وهابىها به من و مسجد كمك مىكردند ؛ اما از آن وقتى كه شيعه شديم
هامش
( 1 ) . يادداشت‌هاى من از افادات شفاهى علّامه عسكرى . ( 2 ) . يادداشت‌هاى من از افادات شفاهى علّامه عسكرى .
مرزدار مكتب اهل بيت ( ع ) ( سيرى در احوال وافكار وآثار مرحوم علامه عسگرى ' ره '" ) ( فارسى ) " — صفحة 191 | محمد باقر اديبى لاريجانى