مدت حيض يك شبانهروز و حداكثر پانزده شبانهروز است .
حالات حائض : بقره / 222
مبتدأة : زنى كه دچار اولين حيض مىشود .
معتادة : عادت براى مبتدأة براى يكبار ثابت مىشود اما در حال تغيير عادت ، عادت جديد با كمتر از يكبار ثابت نمىشود .
متحيره : زنى كه خون حيض يا نفاس او از خون استحاضه تمييز داده نمىشود و عادت خود را فراموش كرده يا به سن بلوغ رسيده ولى هميشه استحاضه است .
مستريبه : زنى كه دچار حيض مىشود و حيض او قطع شده ولى علت قطع شدن آن را نمىداند .
حيعل :
حى على الصلاة گفتن .
حيلولة :
منع از چيزى كه بر دو قسم است فعلى و قولى .
آثار حيلوله : در بين شخص و ملك او ، در لمس زن ، در وطى ، در لمس مصحف ، در نماز در محل نجس ، در استقبال قبله ، در نماز جماعت .
حوقله :
لا حول و لا قوة الا باللّه گفتن .
حوز :
زمينى كه به بيت المال الحاق شده باشد .
حيازت :
تصرف و تسلط و استيلا بر چيزى يا فراهمكردن وسايل استيلا بر چيزى ، كه موجب مالكيت است .
خ
خاص :
لفظى كه براى يك معنا يا چند معناى محصور مانند انسان وضع شده است .
خاص بر دو قسم است : 1 - مطلق 2 - مقيد .
خدعه :
به خاطر فريب ديگران سخن خلاف گفتن . أنفال / 62
ختان :
ختنهكردن ، بريدن پوست زائد سر آلت .
خراج :
1 - آنچه كه از چيزى اعم از عين يا منفعت خارج مىشود .
2 - مالياتى كه حكومت بر زمينهاى زراعى كه در جنگ فتح شدهاند و در دست صاحبانش ماندهاند يا