حكمت :
جلب مصلحت يا دفع مفسدهاى كه بر ارتباط حكم شرعى با علت مترتب است .
حكومت :
اينكه قاضى براى آسيب ديدن عضوى كه ديه مشخصى ندارد ، بنابر قياس بر عضو سالم ، ديه آن را تعيين مىكند . مالى كه برحسب جنايت توسط كارشناسان و اشخاص خبره در اين مورد تعيين مىشود .
حلف :
پيمان ، سوگند توافق بر يارى دادن . مائده / 89 ، توبه / 96
حلق :
يكى از اركان حج است كه حاجى سر خود را مىتراشد .
حلى :
كسى كه در داخل ميقات زندگى مىكند .
حلوان كاهن :
دستمزدى كه به كاهن و فالگير داده مىشود .
حمى :
زمينى كه ولىامر مسلمين براى مصالح عمومى مسلمانان تخصيص مىدهد و مردم را از داخل شدن و استفاده از آن منع مىكند .
حمالة :
خسارتى كه شخص براى اصلاح ذات البين متقبل مىشود .
حنث :
شكستن سوگند . اگر كسى برمبناى مفاد سوگندش عمل نكند و مقتضاى آن را برآورده نسازد حانث است و چنين وضعيتى را حنث يمين گويند . نقطه مقابل آن برّ يمين است . واقعه / 46
حواله :
عقدى است كه مقتضى انتقال دين از ذمه حوالهدهنده به ذمه حواله بر او شده مىشود .
اركان آن عبارتند از : 1 - صيغه 2 - محيل 3 - محال 4 - محال عليه 5 - محالبه .
حوالة بريديه :
حواله پستى .
حول :
انتقال سياهى چشم از وسط آن به سمت راست يا چپ .
حيض :
خونى كه از رحم زن بالغ در حال تندرستى و در غير زمان زايمان خارج مىشود . اين خون غالبا سياهرنگ و بدبو بوده و از درجه حرارت بالايى برخوردار است و معمولا خروج آن با درد همراه است ، حيض را عادت ماهيانه هم مىگويند چون هرماه يك بار تكرار مىشود . حداقل