هنگ نفيسى ) .
نانسمن
و كرا ان اب كدر باشذ براوق بفرمايذ كردن و اندر بن راوق نانسمن باكيزه درافكندن .
الابنيه ( بهم 311 ، زل 245 )
سمن بر وزن امن در عربى به معنى روغن و نان در روغن ماليدن است و در اينجا ظاهرا افادهء معنى وصف مىكند و مراد از نانسمن نان روغنى است ( بهمنيار ، 311 ) .
نحاته
ان كى وى را نحاتهء بولاذ خورده باشذ سنك مغناطيس دهندش تا ان اهن را كر دارذ و بيك جا حاصل كنذ .
الابنيه ( بهم 117 ، زل 97 )
( به ضم اول ) نحاتهء تراشه ( فرهنگ نفيسى ) . آنچه از چيز تراشيده شده بيرون ريزد ( اقرب الموارد ، دهخدا ) .
آنچه از جسمى در حال تراشيده شدن ريزد و به فارسى سونش گويند و نحاتهء پولاد سونش پولاد است كه هنگام سوهان زدن ريزد ( بهمنيار ، 117 ) .
نزله
بنك . . . و نزلهء را منفعت كنذ .
الابنيه ( بهم 65 ، زل 54 )
( بر وزن حمزه ) : زكام بخصوص زكامى كه با خرابى سينه و سرفه همراه باشد ( فرهنگ نفيسى ، دهخدا ) . زكام و نزله هر دو مشتركاند . . . ليكن بعضى طبيبان آن را كه بجانب بينى فرود آيد و منفذ را بگيرد و حس بوى بازدارد زكام گويند و آن را كه به حلق و سينه فرود آيد نزله گويند ( ذخيره ، دهخدا ) . ريختن رطوبات زائده است از دماغ به حلق يا به ريه و سينه و يا به عضو ديگر بنا بر قول صحيح - تر ( بهمنيار ، 65 ) .
نضج
باذروج . . . جون طلا كنى تحليل كنذ و نضج افكنذ الابنيه ( بهم 49 ، زل 41 )
( به ضم نون ) : پخته شدن مادهء بيمارى ( ذخيره ، دهخدا ) . پختن ريش ، پختن ماده و خلط . به اصطلاح اطباء لايق خارج شدن خلط به غليظ رقيق يا به - رقيق شدن غليظ ( غياث ، دهخدا ) .
پخته شدن ماده و جراحت ( فرهنگ نفيسى ) .
نفاخ
باذروج . . . و نفاخست .
الابنيه ( بهم 49 ، زل 41 )
( بر وزن نقّاش ) صيغهء مبالغه از نفخ ( باد ) بادانگيز ، درباره اصطلاح طبى نفخ رجوع شود به همين ماده .
نفث الدم
ذنب الخيل . . . نيكست . . . نفث الدم را .
الابنيه ( بهم 160 ، زل 130 )