( بر وزن رگ ) : كام را گويند كه سقف دهان است ( برهان ) . در لهجهء گنابادى
nak
دندان ( برهان ، معين ) . در الابنيه به كوشش استاد بهمنيار واژهء « نك » اشتباها با كاف عربى چاپ شده و مرحوم بهمنيار در حاشيه نوشته است : بر وزن رگ : كام و حنك كه معمولا سقف دهان گويند ( بهمنيار ، 77 ) .
نمش
اجاص . . . و صمغ اوى نمش و برش را ببرذ .
الابنيه ( بهم 7 ، زل 8 )
به فتح اول و دوم : فى البرش و النمش اين آن بود كو را كنجده خوانند و دو - گونه بود يكى سياه و ديگرى سرخ و هر دو گونه دشوار روند ( هدايه ، 589 ) .
قطعهء سياهرنگ و يا مايل به سرخى مدور است كه در پوست بدن ظاهر مىگردد و گاه مانند كلف مىباشد و بيشتر در صورت به هم مىرسد از مادهء دموى سوداوى و نمش به كسر لغتى از آن است و شيخ الرئيس گفته كه از آن آنچه مايل به سرخى است نمش نامند و آنچه به - سياهى برش ( مخزن ، در بيان حدود امراض ، 56 ) .
نمله
برزقطونا . . . نمله را منفعت كنذ و حمره را نيز .
الابنيه ( بهم 51 ، زل 42 )
( بر وزن حمله ) دانه است يا دانههاى بسيار كه با لهيب و سوزش بسيار در بدن ظاهر گردد از مادهء لطيف حريف صفراوى و موضع آن اندك ورم كند و سرايت به اطراف بدود مانند مورچه ( مخزن ، در بيان حدود امراض ، 56 ) .
نمله واحد نمل يعنى يك مورچه . . . و ريش پهلو . و مژه و دميدگى كه بر اندام برآيد ( فرهنگ نفيسى ) .
وارو
( ر ك : آزخ )
ورك ترمس . . . عرق النسا را سوذ دارذ جون خرد بكوبى و اندر انكبين بسرشى و بر ورك طلا كنى .
الابنيه ( بهم 81 ، زل 68 )
بر وزن نمك . . . در عربى كفل و سرين را گويند . و به سكون ثانى هم در عربى تكيه كردن بر سرين باشد ( برهان ، معين ) .
استاد معين در حاشيه به نقل از منتهى - الارب مىنويسد : ( عربى ) ، ورك محركة ، استخوان بر سوى ران . . . ورك ككتف بر سوى ران . . . ورك بالفتح و الكسر مثله . . . ورك وروكا بر پهلو خفت ، گويا ورك خود را بر زمين نهاد « منتهى - الارب » .
ناگفته نماند كه هروى در ذيل ماده « حرف » تثنيهء ورك را كه وركين است به كار برده بدينگونه : حرف . . . و دشتى از او درد وركين را و عرق النسا را