سود دارد ( بهم 105 ) .
وركين
( ر ك : ورك )
وشم صابون كرم و خشكست . . . تن را ريش كردانذ . . . و اثر وشم ببرذ نيز .
الابنيه ( بهم 213 ، زل 166 )
نقش و نگارى كه بر اندام با سوزن آژده كرده و نيله بر آن پاشيده كنند . . . و شمت المراة يد الجارية وشما ( از باب ضرب ) ، با سوزن آژده كرد آن زن دست آن دخترك را و نيله پاشيد بر آن ( فرهنگ نفيسى ) .
بر وزن چشم عربى است بمعنى نقش و خال و خط يا كلمات و جمل كه به وسيلهء سوزن زدن و نيل پاشيدن بر موضعى از پوست بدن نقش مىكنند و اين عمل را خالكوبى و كبودزنى گويند ( بهمنيار ، 213 ) .
وقيه
برزقطونا . . . شربتى ازو سه در مسنكست با دو وقيه جلاب .
الابنيه ( بهم 52 ، زل 42 )
بر وزن حمزه و در اصل عربى به ضم واو و كسر قاف و تشديد ياء و اوقيه بروزن امنيه ، وزنى است معادل هفت مثقال و نيم ( بهمنيار ، 53 ) . در شرح آخوندوف بر الابنيه ، وقيه معادل سى ( 30 ) گرم حساب شده است ( ر ك : آخوندوف ص 313 ) .
و لوى در مقدمهء اقراباذين كندى وقيه را معادل 8 / 33 گرم نوشته است ( ص 25 ) .
هيضه
بطيخ . . . و جون بسيار خورى هيضه برانكيزذ .
الابنيه ( بهم 45 ، زل 37 )
بروزن حمله : مأخوذ از تازى ، ناگوار شدن طعام كه در آن قى و اسهال هر دو آمده باشد ( فرهنگ نفيسى ) . چون طعام نگوارد آن طعامها باشد كه به گوهر و به مزاج مختلف بود . آنچه مزاج وى گرم بود بر سوى معده رود و به قى بيرون آيد و آنچه مزاج وى سرد بود به اسهال فرود آيد . پس اين بيمارى را كه از اين دو گونه استفراغ افتد او را هيضه خوانند . اين بيمارى كشنده بود و از غايت ضعف معده افتد و نبض اين كس ضعيف بود و قوت ساقط گردد و غشى افتد ( هدايه ، باب الهيضه ، 386 - 387 ) .
حركت كردن مواد فاسده و غير منهضمه است براى جدا شدن و برآمدن از معده و امعا و به قى و اسهال با شدت و عنف از قوت دافعه و سبب آن با تغيير يافتن و يا فاسد شدن طعام است به صفراء و يا بلغم به - سبب رداءت و كيفيت و قبول كردن احتراق را ( مخزن ، در بيان حدود امراض ، 57 ) .
يرقان
اسفاناخ . . . و يرقان را سوذ كنذ .
الابنيه ( بهم 8 ، زل 9 )
زليگمان اشتباها در يك مورد بجاى