امروز « رگبهرگ شده » است .
مواضبه
( ر ك : مواظبه )
مواظبه
شعير . . . و اما آن تبها كى از ماده و سردى خيزد جون مواظبه و تب جهارم بايذكى با او بوست بيخ كرفس و پوست بيخ رازيانه بپزند .
الابنيه ( بهم 198 ، زل 156 )
اين لغت در ذيل مادهء قيصوم با ضاد ضبط شده است : قيصوم . . . منع كند مرتب جهارم را و مواضبه را ( نس ، ب 308 ، زل 191 - بهم 252 ) . و ظاهرا اشتباه كاتب است ( در نسخهء نم اين قسمت افتاده است ) . ناظم الاطباء در تعريف مواظبه چنين مىنويسد : مأخوذ از تازى ، تب نوبهاى كه هر روز آيد ( فرهنگ نفيسى ) . حمى بلغمى انواع است . . . و آنچه خارج عروق است يعنى تعفن آن در بيرون عروق و تجاويف اعضاء بهم مىرسد آن را حمى دائره نامند و مواظبه نيز و دائره از جهت آنكه . . . بعد انقضاى يك نوبه نوبهء ديگر مىآيد بلافاصله و مواظبه نيز از اين جهت مىنامند و به - جهت آنكه هر روز به طريق مقرر مىآيد . ( مخزن ، در حدود لغات امراض ، ص 41 ) .
ميان بادافت
( ر ك : بادافت )
ناخنه
سوسن . . . ناخنه از جشم ببرذ .
الابنيه ( بهم 186 ، زل 148 )
( به ضم خا و كسر نون مشتق از ناخن ) اين بيمارى را اخوينى چنين تعريف مىكند : ظفره ناخنه بود از بيغولهء چشم كه بينى است يكى زيادتى پديد آيد چون ناخن سپيد و اين دو گونه بود يك گونه تنك بود و ديدار بازندارد بسيار و علاج وى همان بود و علاج سبل همان و يك گونه سطبر بود و علاج وى برگرفتن بود به - دو كارد ( هدايه باب ظفر ، 277 ) . ظفره . . .
زيادتى است شبيه به ناخن سفيد صلب از . . . كنج چشم مىرود از مادهء بلغم غليظ لزج و مىكشد تا آنكه سياهى آن را مىپوشد و مانع ديدن مىشود و آن را به فارسى ناخنه نامند ( مخزن ، در حدود امراض ص 49 ) . ظفره را بر - وزن عمله و بر وزن شسته ضبط كردهاند و ضبط دومى بيشتر معروف است .
ناسور
برسياوشان . . . و دملها را سوذ دارذ و ناسور را نيز كى در جشم بوذ .
الابنيه ( بهم 56 ، زل 47 )
( بر وزن ساطور ) : قرحهاى كه كهن شود و ميان او تهى گردد و باشد كه از او رطوبتى بسيار پالايد و باشد كه كمتر پالايد و لبهاى قرحه سطبر و سپيد و صلب باشد ( ذخيره ، دهخدا ) . ريش غير قابل علاج و جراحت عسر العلاج و زخمى كه پيوسته ريم از آن پالايد ( فر -