شده و صاف . آب مروق : آب صاف و صاف كرده شده و شراب مروق : شراب صاف و پالوده شده كه اصلا غش در آن نبود ( فرهنگ نفيسى ) . اسم مفعول از مصدر ترويق به معنى تصفيهشده با راوق ( بهمنيار ، 310 ) . نيز ، ر ك : راوق .
مره
قثا الحمار . . . و رطوبه غليظ و مره و وجع المفاصل را نيك باشذ .
الابنيه ( بهم 255 ، زل 194 )
( به كسر ميم و فتح و تشديد راء ) زهره و صفرا كه مزاجى است از امزجهء بدن ( منتهى الارب ) . حاشيهاى كه مرحوم بهمنيار نوشته است تقريبا عين ترجمهء اقرب الموارد است : به كسر اول بر وزن هره در لغت به معنى قوت و شدت و در عرف طب دو خلط صفرا و سودا را گويند كه يكى قوىترين و ديگرى شديدترين اخلاط است ( بهمنيار ، 255 ) .
مزاج
بيش . . . نكايتش بر يك اندام باشد . . .
جون ان يك اندام را بزيان آرذ مزاج بكردذ و مردم را بكشذ .
الابنيه ( بهم 71 ، زل 59 )
( اصطلاح پزشكى قديم ) كيفيتى در بدن كه از آميزش عناصر و اجزاى اصليه پديد آيد ( فرهنگ معين ) . و آغاز كنم اكنون تعليم كردن عناصر اعنى آتش و هوا و آب و خاك و اما طبع آتش گرم است و خشك . . . و طبع هوا اعنى قوت وى گرم و نرم است و قوت آب سرد و تر است و قوت خاك سرد و خشك است و به آميزش ايشان يك با ديگر مزاجهاى مختلف پديد آيد و . . . مزاجات اين عناصر اعنى آميزش ايشان يك با ديگر . . .
( هدايه 18 ) . مزاج مصدر بمعنى ممتزج اسم مفعول است و آن بالاجمال عبارت از كيفيت عنصريه متوسطهء حاصله از كيفيات بسيطه متضاده و بالتفصيل عبارت از كيفيت ثانويه متشابهه متوسطه حاصلهء از كيفيات اربعه و امتزاج عناصر اربعه است ( مخزن ، فصل سوم ) . درباره مزاج و اهميت آن در طب قديم رجوع فرمائيد به همان هداية المتعلمين ( ص 17 - 23 ) .
و ذخيرهء خوارزمشاهى با تفسير دكتر اعتمادى دكتر شهراد ، دكتر مصطفوى ( ص 41 - 54 ) و اغراض الطبيّه باب نهم اندر شناختن مزاج ( ص 55 - 59 ) و مخزن الادويه فصل سوم در بيان مزاج .
مستفرس
كوشت . . . و جون بره باشذ رطوبتش زياده بوذ از قبل خردكى و جون بزرك شوذ رطوبة وى كمتر باشد از قبل بزرگى ، و خشكى بيرى بر او مستفرس كردذ و با نرمى مزاج اصليش بس آنكه موافق كردذ .
الابنيه ( بهم 286 ، زل 219 )