باشند مدبر گويند و مراد از تدبير شو نيز در اينجا ظاهرا گرم كردن آن است به وسيلهء نقليه ( بهمنيار ، 200 ) . تقليه كه مرحوم بهمنيار به آن اشاره مىكند بنا به نوشته مؤلف مخزن الادويه : آن است كه در روغن بريان نمايند . به حدى كه بو بردارد و سرخ گردد . . . يا به قدر آنكه بشكفد و بتركد . . . يا به حدى كه به تخمين دانند كه بريان شده ( مخزن ، فصل چهار - دهم ، ص 26 ) .
مذاكير
توتيا . . . ريش جشم را منفعت كنذ و ريش مقعده و مذاكير و عانه .
الابنيه ( بهم 82 ، زل 69 )
( بر وزن اساطير ) جمع ذكر ( فرهنگ نفيسى ) . آلات تناسل ، جمع ذكر است بر خلاف قياس و به قولى جمعى است كه مفرد ندارد ( بهمنيار ، 82 ) .
مربا
باقلى . . . از بس آن اندكى زنجبيل مربا يا كوارش كمونى بخورذ .
الابنيه ( بهم 42 ، زل 34 )
اسم مفعول تربيت ، پرورش ، زنجبيل مربّا را امروز هم زنجبيل پرورده گوئيم .
مرحوم بهمنيار در حاشيه مىنويسد :
زنجبيل پرورده به عسل يا به شكر ( بهمنيار 42 ) . مربا ميوه يا ماكولى كه در شيرهء شكر يا عسل پخته شده باشد . . . به معنى فوق رسم الخط « مربا » در فارسى عموميت يافته و براى معنى اسم مفعولى صورت « مريى » به كار برده مىشود ( فرهنگ معين ) . اما چنان كه مىبينيم در نهصد سال پيش براى معنى اسم مفعولى نيز صورت « مربا » به كار برده مىشده است .
مرطوب
دهن الجوز . . . كلى و معده را سوذ كند و مرطوبان را نيك بوذ .
الابنيه ( بهم 138 ، زل 114 )
مرطوب و مرطوب المزاج آنكه طبيعت وى داراى رطوبت باشد ( فرهنگ نفيسى ) . در مقابل محرور و محرور المزاج ( ر ك : محرور ) .
مركب
ادهان . . . بدان كى روغنها بسيارست مفرد و مركب .
الابنيه ( بهم 138 ، زل 114 )
بدانكه دوايا مفرد است يا مركب و مفرد البته از مواليد ثلثه است كه نبات و حيوان و جماد باشند و مركب مؤلّف از اينها ( مخزن ، مقدمه ، ص 3 ) .
مروق
آب . . . بايذ كى اندر جيزى آهنين يا سنكين بپزد يا اندر ابكبينه يا اندر سفا - لين تا نيمى از وى بروذ بس مروق فرمايذ كردن و به خوردن .
الابنيه ( بهم 310 ، زل 243 )
( بر وزن مؤنث ) مأخوذ از تازى : پالوده